معرفی کتاب زمینی نو (جهانی نو)

اکهارت تُله:

اکهارت تُله در آلمان به دنیا آمد و سیزده سال نخستین عمرش را در آنجا گذراند. پس از آن که از دانشگاه لندن فارغ‌التحصیل شد، مدتی را به عنوان دانشجوی پژوهشگر و ناظر در دانشگاه کمبریج گذراند. در بیست و نه سالگی، دگرگونی معنوی و ژرفی که در وجود او روی داد، در واقع بر هویت قدیمی‌اش نقطۀ پایان نهاد و مسیر زندگی وی را از بنیاد متحول کرد. تُله چند سال بعد را به درک، تکمیل و تعمیق این دگرگونی گذراند که به آغاز یک سفر ژرف درونی رهنمون شد. اکهارت با هیچ مکتب و سنت خاصی همنوا نیست. او در آموزش‌های خود فقط پیامی ساده، اما ژرف را با صراحتی کامل و فارغ از قید زمان که ویژۀ آموزگاران معنوی کهن است، عرضه می‌کند: راهی برای رهایی از رنج به سوی آرامش، وجود دارد! در حال حاضر اکهارت تُله به سراسر دنیا سفر می‌کند و آموزش‌ها و یافته‌هایش را همراه می‌برد. از سال ۱۹۹۶ اکهارت در شهر ونکوور کانادا سکونت دارد.

بخشی از کتاب زمینی نو:

شرایط برای رویش گل در همه جا مناسب نبود. با این همه، آغاز آن لحظه حساس فرا رسید و ناگهان انفجار رنگ و بو همه جای این سیاره را فراگرفت؛ البته اگر آگاهی ادراکی ای وجود داشت تا شاهد آن باشد.
پس از مدتی طولانی، آن موجودات خوش بو و ظریفی که به آن ها گل می گوییم، آمدند تا نقشی بنیادین در تکامل آگاهی گونه های دیگر حیات بازی کنند. بشر پیوسته محو زیبایی آن ها میشد. به احتمال زیاد با رشد آگاهی بشر، گل ها نخستین پدیده ارزنده در زندگی او بودند، چون با وجود این که برای انسان هیچ کارایی نداشتند و به هیچ رو به بقای او مربوط نبودند، بشر به سوی آن ها کشیده می شد. گل ها الهام بخش بسیاری از هنرمندان، سرایندگان و خردمندان بوده اند. حضرت عیسی مسیح ( ع ) می فرماید: « به گل ها نگاه کنید و زیستن را از آن ها بیاموزید. » گفته اند بودا « موعظه سکوت » را هنگامی که گلی در دست گرفته و به آن خیره شده بود، آغاز کرد. پس از مدتی یکی از حاضرین، راهبی به نام ماهاکاسیاپا لبخندی می زند. می گویند او تنها کسی بوده که موعظه را درک کرده است. بنا بر افسانه ای، آن لبخند ـ که رسیدن به ادراک بود ـ به بیست و هشت استاد دیگر رسید که بعدها سرآغاز مکتب ذن شد.
دیدن زیبایی گل می تواند بشر را حتی برای لحظه ای کوتاه نسبت به آن زیبایی که بنیادی ترین بخش درونی وجود و سرشت راستین اوست، بیدار کند. نخستین شناخت زیبایی، یکی از مهم ترین رویدادها در تکامل آگاهی بشر بود. در حقیقت، احساس شادی و عشق به آن شناخت بازمی گردد. بی آن که کاملاً بدانیم، گل ها برای ما به صورت نمودی از آن والاترین، مقدس ترین و در نهایت، بخش بی شکل درون ما درآمدند. گل ها، میراتر، لطیف تر و ظریف تر از گیاهی هستند که از دل آن بیرون می آیند و مانند پیام آوری از قلمرو دیگر، پلی میان جهان اَشکال مادی و بی شکل به شمار می آیند. عطر گل نه تنها برای بشر خوشایند و دلپذیر است، که رایحه ای از قلمرو معنویت را نیز با خود همراه می آورد. با به کار بردن واژه « روشن بینی » در مفهوم گسترده تر کلمه، حتی می توانیم به گل به صورت گیاهی روشنایی یافته بنگریم.

می توان گفت که هر گونه شکل حیات در قلمروهای گوناگون کانی، گیاهی، حیوانی و انسانی به روشن بینی دست می یابد. با این همه چنین فرایندی، پدیده ای بسیار نادر است که بیش از یک زنجیره سیر تکاملی را در بر می گیرد. همچنین این سیر، یک ناپیوستگی تکاملی را نیز نشان می دهد و جهشی به یک سطح کاملاً متفاوت از بودنو مهم تر از آن کم رنگ شدنرنگ شدن جنبه مادی ست.
چه چیزی می تواند از صخره سنگین تر، استوارتر و فشرده تر از هر پدیده دیگری باشد؟ با این حال، برخی از انواع صخره ها در ساختار مولکولی خود دچار دگرگونی می شوند و به شکل بلور درمی آیند و از این رو در برابر نور خورشید شفاف می گردند. برخی از کربن ها در اثر حرارت و فشار بسیار بالا به الماس و برخی از کانی های سنگین به سنگ های قیمتی تبدیل می شوند.

مطالب مرتبط

پاسخها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *