نقد کارتون پینوکیو

پینوکیو

پینوکیو پویانمایی آمریکایی محصول سال ۱۹۴۰ است که به تهیه ‌کنندگی والت دیزنی و از روی کتاب ماجراهای پینوکیو نوشتهٔ کارلو کلودی ساخته شد. این فیلم، دومین پویانمایی کلاسیک والت دیزنی بود که بعد از موفقیت پویانمایی سفیدبرفی و هفت کوتوله ساخته شد و توسط کمپانی آر.ک. ئو توزیع شد. همچنین پینوکیو برندهٔ جایزه بهترین ترانه اصلی اسکار شد.

در سال ۱۹۹۴ میلادی این فیلم تحت عنوان «اثر فرهنگی، تاریخی، زیبا و قابل توجه» به فهرست گنجینه ملی فیلم آمریکا اضافه شد و از نگاه انجمن فیلم آمریکا، یکی از ۱۰ فیلم انیمیشن برتر جهان است.

پینوکیو عروسکی چوبی است که آرزویی بزرگ در سر دارد؛ او دوست دارد یک پسر واقعی باشد و در این راه تلاش زیادی می‌کند. بینی او به شدت مورد توجه مخاطبین است و هنگامی که دروغ می‌گوید بینی‌اش شروع به رشد کردن می‌کند و بزرگ‌تر می‌شود.

ماجراهای پینوکیو رمانی ایتالیایی نوشته کارلو کلودی (Carlo Collodi) در قرن نوزدهم است. شخصیت اصلی این رمان آدمکی چوبی به نام پینوکیو است که دماغ چوبی او مشخصهٔ بارز این شخصیت تخیلی است. در سال ۱۸۸۱ پینوکیو در یک مجلهٔ کودکان ایتالیایی توسّط کارلو لورنزینی چاپ شد. نام مستعار او کارلو کلودی که این نام را از روستای زادگاه مادرش وام گرفت.

iraninlight.com

داستان پینوکیو:

داستان در مورد پیرمرد نجاری است که بچه‌ای ندارد و تنهاست. پدر به‌ همراه یک گربه و دارکوب که با درست کردن اشیاء چوبی امرار معاش می‌کند. او با درست کردن عروسکی چوبی به اسم پینوکیو باور می‌کند که کودکی دارد. فرشته‌ای مهربان وقتی متوجه آرزوی قلبی پیرمرد می‌شود، با زنده کردن عروسک آرزوی پیرمرد را برآورده می‌کند. مدتی می‌گذرد، پدر ژپتو پینوکیو را مثل تمام کودکان به مدرسه می‌فرستد. پینوکیو در راه مدرسه از روی سادگی و خوش‌قلبی گول روباه مکار و گربه نره را می‌خورد و به تماشای نمایش خیمه‌شب‌بازی می‌رود. در آنجا روباه مکار او را به صاحب خیمه‌شب‌بازی می‌فروشد. پینوکیو با جوجه اردک همراهش جینا به‌ ناچار در آنجا می‌ماند و به ‌همراه آن‌ها از شهری به شهر دیگر می‌رود و ستارهٔ نمایش خیمه‌شب‌بازی می‌شود؛ تا این‌که تصمیم به بازگشت به خانه را می‌گیرد و در راه باز فریب روباه مکار را می‌خورد و سکه‌هایی را که از صاحب خیمه‌ شب‌ بازی گرفته بود از دست می‌دهد. … و در جنگل با پری مهربان آشنا می‌شود. پری که از پدر ژپتو اجازه گرفته بود مدتی از پینوکیو مراقبت می‌کند و به او درس حساب می‌دهد. یک بار به‌ دلیل بازی‌ گوشی به شهر احمق‌ ها رفته و پشیمان برمی‌گردد؛ هنگام برگشت به خانه باز به دام روباه مکار و گربه نره می‌افتد، و ماجراهای بسیاری رخ می‌دهد و با این‌ که بارها گول آن‌ ها را می‌خورد ولی باز هر بار با سادگی و خوش‌ قلبی با آن‌ها دوست می‌شود؛ تا این‌ که سرانجام برای یافتن پدر ژپتو به دریا می‌رود و او را در شکم نهنگ پیدا می‌کند؛ و پس از نجات‌ یافتن و پایان‌ یافتن سفرها در آخر توسط پری مهربان به انسان تبدیل می‌شود.

نقد و بررسی کارتون پینوکیو :

فیلم به دلیل طراحی خاصی که دارد فیلمی به یاد ماندنی است و چنین کیفیت و کمیتی دارد، دارای هیجان اکتشاف می باشد، ماجرای پینوکیو زوایای متافیزیکی و ماورای طبیعی بسیاری در خودش دارد، داستان پینوکیو با الگوبرداری از عقاید قدیمی و کهن در متون سری و رمزگونه به رشته تحریر در آورده شده است.

 فیلم پینوکیو با پدر ژپتو که یک چوب تراش ایتالیایی است آغاز میشود، در حال ساختن عروسک خیمه شب بازی به نام پینوکیو است، ژپتو نماد خالق، فلسفه افلاطون و عارفان مسیحی است، غرض از خالق، استاد کاریاب یا خدای کوچک است، ساعت های خانه ژپتو برای سنجش زمان یکی از محدودیتهای بزرگ این سیاره خاکی است، ژپتو زیبایی خلق می کند و به خدای بزرگتر برای دادن روح الهی به پینوکیو احتیاج دارد، رو به ستاره ای در وسط آسمان زانو میزند و دعا میکند روح الهی در پینوکیو بوجود بیاید! آیا این ستاره میتواند صورت فلکی شعرای یمانی باشد؟

iraninlight.com

پری آبی رنگ نماینده خدای بزرگ به زمین می آید تا فهم این جهان یا عقل را به پینوکیو عطا کند، الان پینوکیو زنده است، اما هنوز پسر واقعی نیست، زندگی واقعی تنها پس از روشنگری آغاز میشود.

 پینوکیو میپرسد آیا من یک پسر واقعی هستم؟ پری جواب میدهد که نه، تحقق آرزوی ژپتو‌ کاملا به تو بستگی دارد، شجاعت، راستگویی و تواضع خودت را ثابت کن، تا واقعی شوی.

رستگاری روح مسئله ای است که از طریق خویشتنداری و خودشناسی معنا پیدا میکند، باید کیمیاگری درونی انجام شود، که به واسطه وسواسه های زندگی مسیر پینوکیو تغییر پیدا می‌کند و بعد به واسطه عروسک گردان خودش وسوسه میشود و به نوعی به فروش میرود، و به عنوان حیوانی در قفس نگهداری میشود، اما به وجدان ضمیر آگاه خودش بر میگردد و برای فرار خودش تلاش میکند، برای فرار به نیروی الهی نیاز دارد، اما به شرطی که حقیقت را به خودش بگوید.

 پس از آن دوباره به جزیره خوشی بر میگردد و تحت نظر کالسکه چی قرار میگیرد. کالسکه چی کسی است که کلا از علم به دور است، و افراد را به گلایه و سیگار تشویق میکند، این جزیره استعاره از زندگی دنیوی است، که جهل و نادانی و لذتهای زودگذر و تمایلات نفسانی را می‌سازد، کالسکه چی با علم برده گیری و تبدیل جاهلان به الاغ در معدن همه را به استثمار خودش در می آورد، و توده ای از جاهلان و نادانان را به تصویر می کشد که به تدریج پینوکیو به یک الاغ تبدیل میشود که به هویت مادی نزدیکتر میشود.

iraninlight.com

بخشی از داستان به اثر کلاسیک اوپولیوس اشاره دارد، اگر به افراد از لحاظ کاراکتر دقت کنیم، در این کارتون گربه نره و روباه مکار، که نشان دهنده افکار منفی است که با پینوکیو همراه هستند و به منحرف کردن پینوکیو ادامه میدهند.

 ۳۵ گام روانی دارد که فرد به سمت آسیب های روانی می رود، نماد هایی چون توجیه، دلیل تراشی، فکر کردن بعد از وقوع حادثه، همگامی با اضطراب، حرص، عدم خود تهدیدی، در بی توجهی به آسیب استفاده میشود.

 در سال ۱۹۴۰ در شرکت فیلمسازی والت دیزنی ساخته شده است، پینوکیو مبتنی بر تمثیل عمیق معنوی بر پایه ی آموزه های سری است، کارتون بسیار پیچیده ای است، این داستان نمادین مبالغه آمیزی از معنویت در جامعه مدرن است که ریشه در مکاتب سری علوم خفیه دارد، از دید افراد مبتدی پینوکیو درباره خوب بودن و نکات قابل اعمال در مورد دروغ نگفتن، کلا اثری کلاسیک بر بزرگسالان در راستای تلاش برای رسیدن به خردمندی دارد. پینوکیو تصویر هولناکی از دنیای مدرن را به ما نشان میدهد، کاراکتری دوست داشتنی و مهربان در عین حال متقلب با هدف بیان عقاید خود از طریق ادبیات تمثیلی بهره گرفته شده است، کلا داستان یک قضیه خیالی است که ماجرای یک عروسک چوبی خودرای و لجباز در مسیر تبدیل شدن به یک پسر واقعی است، چطور به پسر واقعی تبدیل شد؟ وقتی که همیشه توسط کالسکه چی به تسخیر گرفته می شود، به دلیل حماقت خود، پینوکیو با عجایب جادوگری فریب می خورد و به الاغ تغییر هویت میدهد که توسط ایزیست نجات پیدا میکند و پس از آن به خود می آید و از قفس زندگی دنیوی و جزیره خوشی که اصطلاح داشت فرار میکند، وقتی به خانه ژپتو برمیگردد، متوجه میشود خالقش همان پدر ژپتو توسط نهنگ عظیم الجثه ای بلعیده شده است.

 آخرین مرحله، مرحله ی ورود به مرحله روشنگری است، باید از تاریکی و ظلمت جاهلانه خود گریخته و به نور معنوی دست پیدا کند، برای نجات پدر ژپتو به دل نهنگ میرود، از تاریکی و جهالت بیرون می آید و به پسر واقعی تبدیل میشود و انسانی روشن ضمیر شده که زنجیره های زندگی مادی را پاره کرده و به خود والا رسیده است، نشان طلایی که در آخر از پری دریافت می‌کند بیانگر مسیر کیمیاگری که هویت پینوکیو از فلزی سخت به طلا تبدیل میشود. درواقع خلق یک انسان توسط انسان دیگر که بارها اتفاق می‌افتد.

نقد و بررسی فیلم توسط علی مقدم:

زمانی که فرشته مهربان بندهای پینوکیو را پاره کرد و از عروسک چوبی به یک عروسک سخنگوی چوبی تبدیلش کرد این اولین گامی بود که اختیار به او داده شد، مانند زمانی که انسان سیب را در بهشت گاز زد و وارد یک خلقت جدیدی شد، اختیار را در دست گرفت و این نگاه تقریباً دو وجهی به خدا دارد: ۱- خدای خالق و ۲- خدایی که اختیار میدهد، یا یک جنبه عقلانیت خدا (ژپتو) و یک جنبه احساسی خدا (فرشته مهربان) را نشان میدهد.

 iraninlight.com

اگراز دیدگاه یونگ یا از دیدگاه اسطوره شناسی بررسی کنیم، هر جامعه ای برای خود یک داستان دارد و اندیشه های هر فردی از مجموعه داستان‌هایی تشکیل میشود که در کودکی شنیده و یا امروزه که داستان کمتری می‌شنوند، کارتون هایی که دیده و این کارتون ها و انیمیشن هایی که دیده میشود، اندیشه های شما را به طور خیلی عمیقی می سازد.

 جامعه از لحاظ هگل یک روح دارد، یعنی یک روحی بر جامعه حاکم هست، که آن را روح تاریخ نام گذاری میکند، و میگوید تمام بشریت از زمان آمدن تا رفتن، سلولهای این روح تاریخ هستند، یعنی انسانها فقط سلول هایی هستند که آمدند، نقشی را در این روح تاریخ اجرا کنند و سلول قواعد رشد مخصوص به خود را دارد، جامعه برای خود یک مسیر رشد تکاپویی دارد.

در بحث هرم هگل، هرم وارونه ای است که تجربه تاریخی کف هرم و به سمت بالا و راس آن به سمت انسان و پایین است، و مانند یک قیف تمام تجارب تاریخی را جمع میکند و درون شما به نوعی تزریق میکند و آنچه که شما به اسم ژن و هورمون یا رفتارهای خود می شناسید، طلسمهای تاریخ هستند که بر شما وارد شده اند.

 اگر نگاه دقیق به بحث جامعه داشته باشید، جامعه معمولا به دو سبک همیشه رشد میکند، بعضی جوامع مانند جامعه ایران، بر اساس تنازع بقا رشد می‌کنند، تعدادشان در حال زیاد شدن است، منابع کم می شوند و مجبورند که برای کسب درآمد بیشتر تلاش کنند و امکانات بیشتری را برای خودشان جلب کنند، خصوصیت این جامعه این است که درآن مهاجرت از روستاها به شهر زیاد اتفاق می‌افتد، تقریباً از ۶۰ سال پیش مهاجرت در ایران شروع شد و ادامه دارد. وقتی در شهرها زندگی می کنند ساختار یا سیستم جدیدی بر آنها حاکم میشود، زمانی که در روستا بودند قصه های روستا  و الان در شهر قصه های شهر را دارند، و اگر شهری قصه ای نداشته باشد به بی هویتی دچار میشوند.

 سالها است که اسطوره ها زمانی که ناراحت و غمگین می‌شدند، دوست داشتند به دیار پدری و به روستای خود باز گردند.

در فیلم ها وقتی میخواستند یک انسان ساده لوح را نشان دهند، یک روستایی را که به شهر آمده بود نشان میدادند و قصه بدجنسی را برای شهری ها و ساده لوحی را برای روستایی ها می‌گذاشتند.

آمال و آرزوی قسمتی از اندیشه همه شما بازگشت به روستا است، زمانی که به یک روستا وارد میشوید آرامش زیادی دارد، به دلیل اینکه ریشه تمام قصه‌های ما در روستا است، هنوز قصه‌نویسی یا داستان گستری شهری وجود ندارد، اینها جوامعی هستند که طبق قانون جنگل و طبق تنازع بقا یعنی به فرم “بکش تا زنده بمانی” زندگی میکنند، شکل برعکس آن جوامعی هستند که جمعیت آنها رو به کم شدن است، و اگر قبلا ۵ بچه بودند، الان پدر و مادر یک بچه دارند یا اصلاً بچه ندارند و هر ساله جمعیتشان کمتر میشود، یعنی میزان آذوقه هر سال بیشتر میشود، و به دنبال آن امکانات بیشتر میشود، آنها به بازگشت به روستا و زندگی ارگانیک تمایل پیدا می‌کنند و اتفاقاً خیلی از آنها برمیگردند.

iraninlight.com

زمانی که در بعضی کشورها رشد جمعیت منفی میشود، مردم از شهرها به روستاها مهاجرت میکنند، و در مناطق روستایی مواد غذایی زیاد است. زمانی که شما از شهر به روستا نقل مکان می کنید، طرحواره هایی برای خود دارید، که این طرحواره ها، روستایی و مربوط به جامعه ی کهن قبلی شما است و ساختار آن در ذهن کل جامعه به همان فرم قبلی وجود دارد. در شهر طرحواره ی جدیدی برای شما طراحی نکرده اند، و چون قصه ای طراحی نشده، شما همواره به دنبال طرحواره هایی هستید که از قبل در ذهن شما وجود دارد، به طور مثال زمانی طرحواره ای در ذهن همه بود که یک پیرمرد عارف با ریش و موی سفید و چهره ای نورانی را میپسندیدند، اما مهم نبود که او چه چیزی میگوید و چه تفکری دارد، این طرحواره بر اساس داستان هایی در ذهن شکل گرفته بود و زمانی که مردم با این شخص مواجه شدند، عکس او را در ماه میدیدند و به او علاقه مند می شدند.

داستان های روستایی همیشه بر اساس یک پدر قبیله یا کدخدا شکل گرفته و طرحواره ها بر این اساس بود که، کسی که سن او بالاتر است فهمیده تر است. در این جامعه ی طبقاتی سنتی یک پدر دیکتاتور وجود داشت که بر مجموعه ای حاکم می شد و او بود که خوب و بد را تعیین می کرد و همیشه هرچه می گفت فرزندان ناخواسته می‌پذیرفتند و احساس می‌کردند که حرف او مانند خدا است و برای پدر هم کدخدایی وجود داشت که حرف و سخن او حکم حرف خدا را داشت و همچنین برای کدخدا، و تمام سلسله طبقات با گذر سن روشن می شد. بنابراین قصه اثر عمیقی بر زندگی همه شما دارد.

داستان پینوکیو با پدر ژپتوی ساعت ساز شروع میشود، در فرهنگ اروپایی در قرن هجدهم به بعد هر جایی که اسم ساعت ساز استفاده می شود، به معنای خدا است، یعنی سمبل ساعت ساز خدا است، ویلیام پیلی الهه دان قرن هجدهم می گوید: ” چگونه می شود یک ساعت ساز، ساعتی را ساخته و تنظیم کند اما جهان هستی که این همه نظم پیچیده‌ای دارد، به  خدایی نیاز ندارد” و مردم اروپایی در مدارس دینی همواره برای وجود خدا مثال ساعت و ساعت ساز را استفاده می کنند. بنابراین پیرمردی که ساعت ساز است حکم خدا را دارد.

iraninlight.com

پدر در فرهنگ اروپایی به معنای خدا است، و چون عیسی مسیح از مادر بکری زاده شده پدر او خداست. پدر ژپتو در واقع پدری است که جایگاه الهی دارد، و خلقت اولیه انجام می دهد، یعنی یک اصل و پایه را می سازد اما در آن روحی دمیده نمی شود.

اسم ژپتو از ژوپیتر در اسطوره‌ شناسی هلنیسم در واقع خدای یونان باستان گرفته شده  و ژوپیتر خالق اولیه است، و جهان را می آفریند و بقیه آرکی تایپ ها هر کدام کنترل بخشی از جهان را در دست میگیرند و هدایت می کنند، این اندیشه چندخدایی یا چند وجهی بودن خدا در اینجا کاملا مشخص است، که ژوپیتر خالق است اما به خوبی نمی تواند هدایت کند، و فرشته روح را در او می دمد.

 دو شخصیت اصلی در داستان وجود دارد، یکی ژوپیتر و دیگری فرشته مهربان، که این دو مکمل همدیگر هستند. در دایره یونگ یا دایره آنیما و آنیموس، یک سفیدی و یک سیاهی مکمل یکدیگر هستند.

iraninlight.com

 خصوصیات ژوپیتر خودآگاهی است و به دنبال عقل و منطق و استدلال و دلیل است، چون اولین کاری که میکند برای پینوکیو کتاب میخرد و به او می گوید که به مدرسه برود. فرشته سمبل مهر و عشق و مهربانی و لطف و به دنبال آموزش رسمی و عقلانی برای پینوکیو نیست و فقط به او می گوید که پسر خوبی باشد.

پدر ژپتو همواره در روز فعالیت دارد، زیرا سمبل آنیموس یا نرینگی روز یا خورشید است. و فرشته مهربان همیشه شبها ظاهر میشود، فرشته مهربان نشان‌دهنده مادینه یا آنیما است، سمبل آنیما شب می باشد.

iraninlight.com

فرشته مهربان کمک میکند که پینوکیو به خوبی، احساسات و عواطف روی آورد و ژوپیتر یا پدر ژپتو تلاش میکند که پینوکیو مهارت و درس خواندن یاد بگیرد و همیشه پدر ژپتو یک صنعت گر است و به صورت فنی خلقت اولیه اش را انجام می‌دهد، اما فرشته مهربان یک جادوگر است، و با یک چوب جادوگری تغییر را ایجاد میکند. در واقع پدر ژپتو کارش را به صورت فیزیکی و فرشته مهربان به صورت متافیزیکی انجام می دهد.

حرکات پدر ژپتو قابل پیش بینی است یعنی مشخص است که یک پدر این کارها را انجام میدهد، اما فرشته مهربان ناگهانی ظهور میکند، میتوان پدر ژپتو را سمبل خودآگاه یا ایگو و فرشته مهربان را سمبل ناخودآگاه یا سوپر ایگو دانست.

 در تمامی ادیان این دو ویژگی وجود دارد، بعضی از ادیان به عقل و منطق و درایت یا خرد دینی روی می آورند و به این سمت حرکت می‌کنند، که این ادیان زهدگرایانه و ژوپیتری هستند؛ بعضی دیگر از ادیان بر مبنای سماع و عشق و شادی و یا وجد درونی کار میکنند، که هر دو  در یک مسیر حرکت می‌کنند، بیشتر دراویش، اهل تصوف، عرفا به سبک دوم در می آیند و معمولاً آگاهی های آنها به صورت یک مطلب صریح نیست و بیشتر بصورت رقص و شادی و یا وصل است و یک حالت بیخودی است که خودش را فراموش می کند. و این سبک ادیان مربوط به فرشته مهربان است.

بی خودی را بی حد و اندازه کن     غافلی گویا، سلوکی تازه کن

ادیانی که به سبک پدر ژپتو هستند، ادیان بسیار قانونمند و قوی میشوند و ادیانی که به سبک فرشته مهربان هستند، ادیانی میشوند که با شادی و رقص همراه هستند، یعنی ادیان درون گرا که بیشتر به ماهیت باطنی میپردازند این ادیان به سبک فرشته مهربان هستند.

iraninlight.com

 پدر ژپتو وقتی میخواهد پسر(منظور مخلوق اول) را به سعادت برساند، کت خود را میفروشد و برای او یک کتاب میخرد، کتاب در تمام فرهنگ ها سمبل هدایت آسمانی است، وقتی به یک بچه کتاب میدهد یعنی یک سمبل آسمانی به او داده است، چون ادعای ادیان ابراهیمی بر داشتن کتاب منحصر به فرد است، به او یک کتاب میدهد بدون اینکه بچه بازیگوشی کرده باشد و به پختگی رسیده باشد، وقتی کتاب را در اختیار او قرار میدهد، بچه بجای رفتن به مدرسه، دنبال بازیگوشی میرود، به طور مثال بعضی اوقات شما دوست دارید بچه ها را کلاس های متنوع ثبت نام کنید، دوره های درسی را یکی پس از دیگری تمام کنند، برای کاری استخدام شوند، و همواره عجله دارید که آنها به یک مرحله ی رشدی برسند، در صورتی که سبک اندیشه مهربان این گونه است که بر ناخودآگاه استوار است میگوید که: “باید از درون بچه خوبی باشی” ، ژوپیتر به او کتاب میدهد و میگوید قانون را رعایت کن، اما فرشته مهربان شبها به سراغ او می آید و به صورت عملی کار میکند و به او میگوید که اگر دروغ بگویی دماغت دراز میشود.

iraninlight.com

دو نوع شخصیت پیش روی انسان نوپا وجود دارد، یکی روباه مکار و دیگری گربه نره است. روباه مکار شخصیتی است که همیشه پای او شکسته و یک عصا دارد و همیشه لنگ میزند، گربه نره نابینا است، درست نمی تواند ببیند، همیشه عینک دارد، این دو به دلیل دو نقصی که دارند، مجبور هستند کنار یکدیگر باشند تا باهم سازگاری داشته باشند، و به خاطر این سازگاری، همزیستی مسالمت آمیزی با هم داشته باشند. به همین دلیل در کنار هم قرار میگیرند، و این دو آزمونهای پختگی را برای پینوکیو اجرا میکنند.

از نظر یونگ پینوکیو سفر قهرمانیش را شروع کرده، و کم کم به کشف قهرمان درونش میرسد، یعنی از مرحله چوبی بودنش به مرحله انسان بودنش برسد. مسیری که طی میکند برای پختگی و با تجربه شدن پینوکیو است.

شخصیت روباه مکار در وجود انسان به عقیده مولانا عقل است: “پای استدلالیان چوبین بود   پای چوبین سخت بی تمکین بود، این سیستم عقل است: “آزمودم عقل دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را” ، روی عقل نتیجه خوبی نمیگیرند و همیشه عقل را دچار مشکل میدانند، آن چیزی که به اسم عقل میشناسید، نتیجه تجارب است که در اختیار ما قرار گرفته و تبعیت صد درصد از عقل میتواند مشکل آفرین باشد.

iraninlight.com

 شخصیت گربه نره، مصداق غرایز و احساسات است، تصمیمی که بر اساس غرایز باشد کور کامل است، یعنی وقتی غریزه ای چیزی را بخواهد فقط بایستی به نقطه ای که میخواهد برسد، زیرا غریزه برای بقای انسان روی کره زمین ایجاد شده است و غریزه نتیجه ی یک ژن است. غرایز ریشه بسیار قوی ناخودآگاهی دارند.

 در کتاب اندیشه سلیمان یک نفر ۶۰ سال در طبیعت جانور شناس بود، و در این کتاب میگوید: “من هم توانستم بدون انگشتر سلیمان با حیوانات حرف بزنم، زیرا من زبان غریزی حیوانات را شناختم و با نشانه ها میتوانم حرف بزنم”، پس اولین متحرک غریزه است.

اولین تجربه شما در هر چیزی پایه ای برای ادراکات بعدی می شود، انسان با غرایز و احساسات نمیتواند چندان موفق باشد، و تمام غرایز ناشی از یک سری هورمون هایی است که در وجود شما ترشح میشود، و پایه ی محکمی برای درک و فهم شما نیست، حقیقت مبرای این است، و غرایز مانند گربه نره کور هستند و نمیتوان  راه را با آنها دید.

روباه مکار یا عقل معمولا فرصت طلب یا منفعت طلب است، و بر اساس حقیقت عمل نمیکند.

جناب مولانا داستان هایی در مورد عقل و‌غریزه دارد.

داستان مولانا در مورد غریزه: در مورد فردی است که تمام عمر خود را دباغی کرده و زمانی که وارد بازار عطارها می شود بیهوش می شود.

آن یکی افتاد بیهوش و خمید

چونک در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد

تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

هم‌چو مردار اوفتاد او بی‌خبر

نیم روز اندر میان ره‌گذر

جمع آمد خلق بر وی آن زمان

جملگان لاحول‌گو درمان کنان

آن یکی کف بر دل او می براند

وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند

او نمی‌دانست کاندر مرتعه

از گلاب آمد ورا آن واقعه

آن یکی دستش همی‌مالید و سر

وآن دگر کهگل همی آورد تر

آن بخور عود و شکر زد به هم

وآن دگر از پوششش می‌کرد کم

وآن دگر نبضش که تا چون می‌جهد

وان دگر بوی از دهانش می‌ستد…..

 

شما با چنین مبنای قیاسی روبه رو هستید و استناد به حس و غرایز می تواند خطرناک باشد.

iraninlight.com

در رابطه با عقل یا سنسورهای ورودی  که انسان دارد، مولانا مثالی از شخص ناشنوایی که میخواهد به عیادت یک بیمار برود، دارد:

آن کری را گفت افزون مایه‌ای

که ترا رنجور شد همسایه‌ای

گفت با خود کر که با گوش گران

من چه دریابم ز گفت آن جوان

خاصه رنجور و ضعیف آواز شد

لیک باید رفت آنجا نیست بد

چون ببینم کان لبش جنبان شود

من قیاسی گیرم آن را هم ز خود

چون بگویم چونی ای محنت‌کشم

او بخواهد گفت نیکم یا خوشم

من بگویم شکر چه خوردی ابا

او بگوید شربتی یا ماش با

من بگویم صحه نوشت کیست آن

از طبیبان پیش تو گوید فلان

من بگویم بس مبارک‌پاست او

چونک او آمد شود کارت نکو

پای او را آزمودستیم ما

هر کجا شد می‌شود حاجت روا

این جوابات قیاسی راست کرد

پیش آن رنجور شد آن نیک‌مرد

گفت چونی گفت مردم گفت شکر

شد ازین رنجور پر آزار و نکر

کین چه شکرست او مگر با ما بدست

کر قیاسی کرد و آن کژ آمدست

بعد از آن گفتش چه خوردی گفت زهر

گفت نوشت باد افزون گشت قهر

بعد از آن گفت از طبیبان کیست او

که همی‌آید به چاره پیش تو

گفت عزرائیل می‌آید برو

گفت پایش بس مبارک شاد شو….

کار عقل نیز قیاس میباشد، عقل مجموعه ای از تجارب و اطلاعات و تاریخ و..است، و در استدلال از آن استفاده میکنند.

پیام فیلم این است که اگر منتظر فرشته مهربان یا پدر ژپتو برای کمک هستین چنین چیزی وجود ندارد، با وجود همه اینها پینوکیو گول میخورد، و مسیر خودسازی را طی میکند و دوباره به خانه پدری باز میگردد، و مسیر حرکت انسان بازگشت به خانه پدری است، که در کتاب انجیل هم آمده: “ای فرزند گم شده به خانه پدری باز گرد، و موفقیت انسان در بازگشت به خانه پدری است، و پس از این بازگشت باید اصول ایثار را رعایت کند تا به مرحله انسانیت برسد.

نقد و بررسی فیلم پینوکیو توسط علی مقدم

فایل صوتی نقد:

قسمت اول:

قسمت دوم:

مطالب مرتبط

پاسخها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *