نقد فیلم لوسی (Lucy)

فیلم لوسی (Lucy)

فیلم لوسی (Lucy): یک فیلم علمی– تخیلی و اکشن آمریکایی _فرانسوی محصول سال ۲۰۱۴، به نویسندگی و کارگردانی لوک بسون است.  اسکارلت جوهانسون به عنوان شخصیت اصلی فیلم و مورگان فریمن نقش پروفسور نورمن را ایفا می‌کند . لوسی توسط یونیورسال استودیوز در ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۴، در ایالات متحده به نمایش درآمد.

iraninlight.com

داستان فیلم

لوسی یک زن ۲۴ ساله آمریکایی است که در تایپه تایوان زندگی و تحصیل می‌کند. دوست پسر او می‌خواهد تا یک محموله کیف را بدست مردی کره‌ای به نام آقای جانگ برساند، اما او مقاومت می‌کند ولی دوست پسرش با دستبند دست او را به کیف می‌بندد و او را مجبور می‌کند تا آن را به آقای جانگ تحویل دهد. لوسی بعد از دیدن افراد جانگ می‌فهمد آن‌ها یک باند خلافکار هستند و او را مجبور می‌کنند تا کیف را که درونش ۴ بسته مواد آبی رنگ است باز کند. جانگ به لوسی پیشنهاد کار می‌دهد و لوسی قبول نمی‌کند، سپس افراد جانگ او را با ضربه‌ای بیهوش می‌کنند. وقتی دوباره به هوش می‌آید می‌فهمد آن‌ها، بدن او را به عنوان یک حامل ماده شیمیایی فوق‌العاده قدرتمند به اسم CPH4، به کار می‌گیرند تا بتوانند این موارد را به صورت غیرقانونی به اروپا منتقل کنند و لوسی به همراه ۳ نفر دیگر حامل این مواد هستند.

iraninlight.com

لوسی توانایی‌های زیادی به دست آورده از جمله او می‌تواند امواج را کنترل کند و با پروفسور ساموئل نورمن ارتباط برقرار می‌کند. پروفسور نورمن کسی است که روی افزایش سطح مغز انسان‌ها تحقیق می‌کند. لوسی که قدرت ارتباط به وسیله امواج را دارد با پروفسور ارتباط برقرار می‌کند و به او می‌گوید من به تدریج ظرفیت استفاده از مغزم افزایش پیدا می‌کند و به پروفسور نورمن می‌گوید من مدتی کمتر از ۲۴ ساعت زنده هستم، اما اکنون توانایی ذهنی زیادی دارم و چه کاری می‌توانم بکنم، پروفسور نورمن به او می‌گوید وظیفه هر سلول انتقال اطلاعات است مانند یک سلول باش و به پیشرفت علم کمک کن. لوسی هم به نورمن می‌گوید در ۱۲ ساعت آینده نزد تو خواهم آمد.

iraninlight.com

نقد و بررسی فیلم لوسی (Lucy)

در فیلم لوسی (Lucy) دو نظریه مختلف را همزمان با هم نشان می دهد، نظریه اول: نظریه تکامل بود که از میمون  لوسی به انسان لوسی ختم می شد و در انتها سفر زمانی که لوسی آینده به لوسی گذشته انجام داد و اطلاعاتش را انتقال داد ونظریه دوم: یک نظریه پنهان دینی هم وجود داشت، همان نظریه گناه اول که خلقت انسان با گناه اول آغاز شد. اولین گناه را در این فیلم مرد مرتکب شد، اگر در دنیای ادیان زن اولین گناه را مرتکب شد و اغوا آمیزانه مرد را به خوردن سیب و نزدیک شدن به درخت ممنوعه دعوت کرد، در این فیلم اول مرد این کار را انجام داد، یعنی آنیموس آنیما را به بازی تقدیر و سرنوشت دعوت کرد و چرخه خلقت را با گناه اول ایجاد کرد و ناخواسته کیف را در دست دختر قرارداد و او را وارد بازی کرد، مثل انسان رانده شده از بهشت که داخل چرخه تکامل افتاد.هر دو ایدوئولوژی را داشت، هم ایدوئولوژی ادیان که تفکر تکامل معنوی انسان از صفر تا صد در صد را نشان میدهد و هم تفکر داروینی که خلقت ازمیمون آغاز شود، هر دو تفکر را نشان می‌دهد.

iraninlight.com

آنیما

لوسی وارد عرصه میشود و دو نفر تفکر ورود آنیما به عرصه تکامل بشر را داده اند، اولین نفر نیچه است، که میگوید: من آمده ام تا خدای زن را بنیان بدهم و دومین نفر هم یونگ است، هر دو اعتقاد دارند که خدا باید از نرینه روانی به مادینه روانی تبدیل شود تا بتواند سیر تکامل آن به درستی طی کند. بنابراین داستان تکثیر سلولی در حاشیه تکامل معنوی در کنار هم در این فیلم حرکت می‌کرد و از ماده خاصی استفاده کرد که با سرعت بیشتری ذهن های مخاطب را با روند تکامل آشنا کند. و اگر کسی بگوید که من قدرت 100 درصد  لوسی را دارم قابل باور نیست و باید کاری انجام دهد تا بتواند درک کند.

داروی آبی

المان داروی آبی در تمام فیلم بیانگر شکستن قفل ذهنی بود، مانند دارونماها، که هیچ نیازی به داروی خاصی نیست و انسان به صورت عادی همان لوسی 100 درصد است، اما اینکه کجا باور کند مهم است. وانسان به همان اندازه که الهی گونه بودن خود را باور کند به همان اندازه الهی است.

iraninlight.com

یووال نوح هراری (Yuval Noah Harari)

نفر بعدی که میتوان ردپای اندیشه او را در فیلم دید جناب یووال نوح هراری (Yuval Noah Harari) نویسنده کتاب انسان خدای گونه است، که مسیر تکامل انسان به خدا را نشان می دهد، و همان وحدت خالق و مخلوقی را که جناب ملاصدرا اثبات کرده بودند، به صورت امروزی تر در کتاب خود مطرح می‌کند. در تمام دیالوگ ها اندیشه انسان الهی گونه یا سیر تکامل و تحول انسان از میمون تا اله را می توان دید، و در واقع این فیلم هم تفکر ادیان و هم تفکر داروین را قبول می کند و بیان میکند که بستر، تفکر داروین است اما اعمالی که روی آن شده است، اعمال تکامل روحی است.

در این فیلم تکامل روح را بیان نمی کند و به تکامل مغز اشاره دارد، به دلیل اینکه در دیدگاه فلسفه ذهن فیزیکالیسم،ذهن را مهمان مغز می داند، البته در عرفان ایرانی رشد مغزی و رشد ذهنی یکی نیست،اما در فلسفه مدرن غرب این دو معادل همدیگر هستند.

رنگ و نور

در تمام فیلم رنگهایی را مشاهده میکنید که پیام های مختلفی دارند، بارزترین رنگ، رنگ سفید یا (Knowledge) است، درعلوم نوری سه رنگ اصلی وجود دارد که شامل رنگ سبز نماد رنگ معرفت، رنگ سفید نماد رنگ و رنگ قرمزنماد رنگ ایمان می شود. پرچم ایران بر اساس تفکر مهرپرستی طراحی شده و هر سه نور را در مقوله پرچم ایران میتوان دید، و به نوعی ایمان و معرفت محافظ دانش هستند و مقام دانش را در علوم روحی بالاتر میداند. رنگ دانش نور سفید است و اگر کسی در حس و حال دریافت آگاهی یا (Knowledge)  قرار بگیرد، حتماً با نور سفید آن را دریافت می کند، در آخر فیلم هم مشاهده کردید که همه چیز سفید شد و در وضعیت دانش و اطلاعات محض قرار گرفت. در جهان چیزی به جز دانش ارزش ندارد و امروز به آن آگاهی  می گویند، دانش مبحثی قابل تکامل است اما آگاهی آخر خط مرز علم یا آخر خط مرز درک انسان از آگاهی است.

iraninlight.com

خط زمانی

در فیلم لوسی ازیک تئوری خط زمانی استفاده می کنند که هر چیزی بر اثر خط زمانی خلق میشود، در واقع محور خلق انسان خط زمانی است. می توان گفت جهان در صفر ثانیه اتفاق افتاد و یک خط زمانی این صفر را آنقد  وسعت داد که انسان میلیاردها سال در چرخه نامشخصی گیر افتاد، در واقع انسان از بهشت به سمت زمان رانده شد، و نظریه اخیر خط زمان این است که هر انسانی خط زمان و بیگ بنگ مختص به خود و یک سیر تکاملی جدا دارد.

در صحنه ای از فیلم لوسی به خانه دوست قدیمی اش رفت که از کامپیوتر استفاده کند، ولی دیگر آن زن قبلی نبود، یعنی زمانی که درجه آگاهی شما ارتقا یابد، آدم سابق نخواهید بود، در این فیلم هم لوسی و دوستش قبلاً با هم دوست بودند، با هم زندگی می‌کردند، خوش میگذراندند، اما زمانی که  آگاهی دریافت کرد و فقط چند درصد از ۱۰ درصد بالاترآمد، دیگر آن فرد قبلی نبود و در واقع گذر از مرحله احساسات و عواطف معیوب است ودیگر درگیر بازی های احساسی روانی عاطفی ضعیف نمیشد.

سیر تکامل انسان را در این فیلم میتوان مشاهده کرد، همانطور که پیشرفت می کرد شهود او نیز بیشتر میشد. مانند صحنه ای که وقتی وارد بیمارستان شد، میتوانست با چشم چهار بعدی ببیند، انسان به حالت سه بعدی زندگی می‌کند و میتواند دو بعدی ببیند و همه چیز را رویه می‌بیند و نمیتواند عمق آن را ببیند. در فیلم لوسی اولین گامی که داشت این بود که رویت او کامل تر شده بود و چیزهایی را میدید که در حالت عادی نمیتوانست ببیند.

iraninlight.com

ما هرگز به طورحقیقی نمی میریم

در صحنه ای از فیلم پلیس کنار لوسی نشسته بود و گفت: با این رانندگی ما را به کشتن ندی؟و لوسی می گوید که: ما هرگز به طورحقیقی نمی میریم. و پیام مهمی را می رساند که انسان هرگز نمی میرد و لوسی نسبت به مرگ بی تفاوت شد ومرگ برای او وجود نداشت. جناب مولانا می فرماید: عارفان زانند دائم  آمنون      که گذر کردند از دریای خون و درک اینکه زندگی توهمی بیش نیست باعث می شود که شما از مرگ نهراسید.

انسان در پیوندی با گذشته قرار دارد، سیر تکاملی لوسی از لوسی میمون تا لوسی انسان ارتباط آنها با همدیگر و همان انگشت معروف میکلانژ در اثر نقاشی که وحدت خالق و مخلوق را نشان می دهد، در واقع وحدت خالق و مخلوق نیست، وحدت انسان متعالی و الهی گونه شده با انسان رشد نیافته است، و نظریه دیگری هم وجود دارد که بیان میکند: انسان از آینده به گذشته سفر زمان می کند و گذشته خود را اصلاح می کند و آینده در قالب خیرینی در راه آمدن است و آگاهی هایی را برای ارتقای انسان ها منتشر میکند که این هم یک نظریه است و لوسی به اول داستان باز می گردد.

سرعت نور

در صحنه هایی از فیلم لوسی می گوید که: من همه جا هستم، این همه جا بودن نشان می دهد که با سرعت نور حرکت می کند و اگر انسان بتواند با سرعت نور حرکت کند می تواند همه جا حضور داشته باشد.

iraninlight.com

دو برادر دوقلو را تصور کنید، که یک نفر آنها روی کره زمین زندگی میکند و یک نفر آنها را هم سوار ماهواره ای میکنند و به فضا پرتاب می‌کنند، پس از پرتاب به  محض اینکه سرعت می گیرد زمان برای او کمتر میشود و آنقدر این زمان کم می شود که سن او ثابت می ماند و سن برادری که روی کره زمین است بالا می رود. و زمانی که سرعت حرکت به سرعت نور برسد زمان برای او صفر می شود و فردی که با سرعت نور حرکت کند، ابتدا و انتهای جهان را می تواند ببیند. وقتی شما با نور حرکت کنید و در نور باشید لازمان خواهید بود.

iraninlight.com

انسان خدای گونه ای که به سرعت نور برسد، ابتدا و انتهای جهان هستی همزمان برای او وجود دارد، زیرا زمانی وجود ندارد. پس لوسی به حالتی رسیده است که همه جا حضور دارد، وقتی نور را با جسم فیزیکی نگاه می کنید شما ناظرهستید و احساس می کنید که نور با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت می‌کند واین سرعتی است که شما اندازه می گیرید، اما اگر شما داخل نور باشید همه جا هستید، چون بر زمان مسلط شده اید و بعد مکان کاملاً حذف می شود.

ماده تاریک یا دارک متریال ( Dark Material)

آخرین چیزی که لوسی ارائه داد یک ماده تاریک یا دارک متریال بود، دارک متریال در واقع اجرامی هستند که در بین فضاهای خالی اجرام آسمانی قرار دارند و برای انسان قابل دیدن نیست و باعث افزایش نیروی جانب مرکز شده و از متلاشی شدن منظومه شمسی جلوگیری میکند، دارک متریال از نظر فیزیکی هم اثبات شده است، در واقع انسان یک هفتم جهان هستی را اشغال کرده و برای او قابل مشاهده است و شش هفتم آن دارک متریال است که قابل دیدن نیست. که می توان گفت این داستان همان 7 طبقات آسمانی یا آگاهی باشد که انسان فقط یک هفتم آن را درک کرده است.  بنابراین انسان با یک ماده تاریک مواجه است که در واقع زندگی در ابعاد دیگر محسوب می شود.

iraninlight.com

مشاهده

اولین گام درک با مشاهده اتفاق می‌افتد و شما هر چیزی که مشاهده می کنید می توانید  اندازه گیری کنید، مثال کوانتومی بیان میکند که: در پس سر من جهانی از امواج  در هم تنیده است و من با مشاهده کردن، به آنها شکل می دهم، بنابراین مشاهده لوسی افزایش یافته بود و تمام طیف های رنگی، آوندهای آبکش داخل درخت،امواج رادیویی، پشت دیوار و در واقع همه چیز برای او قابل مشاهده شده بود.

iraninlight.com

با درک ابعاد پایین تر و شبیه سازی آن در ذهن می توان ابعاد بالاتر را درک کرد، انسانی را فرض کنید که در یک صفحه یا در واقع در دو بعد زندگی می کند او فقط می تواند یک خط را با یک چشم مسطح بببیند و عمق آن را برای او قابل مشاهده نیست، اگر یک بعد به آن صفحه اظافه شود و بتواند ازیک بعد بالاتر نگاه کند می تواند عمق و داخل هر چیزی را هم ببیند، میتوان گفت که ذهن انسان تا سه بعد را قدرت درک دارد، بنابراین درک ابعاد پایین باعث می شود که ابعاد بالاتر را نیز بهتر درک کنید. و اینکه لوسی می توانست همه چیز را ببیند به این علت بود که یک بعد ارتقاء یافته بود. برای دیدن چهار بعدی به سه چشم نیاز است.

بهر دیدن چشم دیگر بایدت

دیده ای زین دیده بهتر بایدت

چشم سر بیننده دلدار نیست

عشق را با جان حیوان کار نیست

با تجسم می توان یک بعد بالاتر را درک کرد، همانطور که گاهی در رویا حرکت امواجی را احساس می کنید، که درواقع نوعی تغییر ابعاد می باشد.

فناپذیری

در دیالوگی از فیلم گفته شد: هر چه که از فرم انسان بودن فاصله بگیرید، به همان اندازه  نامحدود تر می شوید، که در واقع به آن فنا می گویند، و زیباترین حالتی که می تونست یک فیلم از فنا نمایش دهد  خرقه تهی کردن است،  که در فرهنگ شرقی وجود دارد و آخرین لحظه لوسی خرقه تهی کرد و تمام لباس و کفش او به جا مانده بود اما دیگر خودش وجود نداشت و در واقع خودش نبود یعنی درهمه جا حضور داشت و به گستردگی عالم هستی شده بود. و نمایشی از او نشان داد که می توانست در همه ی نقاط تاریخ و در همه زمان‌ها و مکان‌ها وجود داشته باشد، و در واقع اگر کسی داخل عالم کوانتوم شود می تواند همه جا حضور داشته باشد.

نقد و بررسی فیلم لوسی (Lucy) توسط علی مقدم

فایل صوتی نقد:

قسمت اول:

قسمت دوم:

مطالب مرتبط

نقد کارتون پینوکیو

پینوکیو پینوکیو پویانمایی آمریکایی محصول سال ۱۹۴۰ است که به تهیه ‌کنندگی والت دیزنی و از روی کتاب ماجراهای پینوکیو نوشتهٔ کارلو کلودی ساخته شد. این فیلم، دومین پویانمایی کلاسیک والت دیزنی بود که بعد…

پاسخها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. سلام و درود بر شما،
    خداوند بزرگ را سپاسگزار و شاکر هستم بخاطر اجازه ای که به من داد برای شکر وجودش و خلق انسانی پر از نور و برکت چون استاد مقدم. سپاس سپاس سپاس
    شما بی نظیر هستید

  2. باورم نمیشه آدم هایی پیدا میشن تو ایران که این چیزا که من خوندم الانو واقعا درک کنه امیدوارم شما که مطلب رو نوشتید مثل lucy بشید و و از بند نفس جدا شید منم واسه خودم همین آرزو رو دارم خدارو شکر که خدا هست که این چیزا رو بوجود اورده

  3. نقد بی نظیر بود من چند ماه پیش این فیلم رو دیده بودم ولی پیامهای پشتش رو متوجه نشدم وحالا که نقد شما رو خوندم به بهترین وجه ممکن این فیلم برام باز شد . ممنون وسپاسگزارم❤🙏