نقد فیلم سرزمین فردا(TOMORROW LAND)

فایل صوتی نقد فیلم TOMORROW LAND:

قسمت اول: امواج الکترومغناطیسی

قسمت دوم:

قسمت سوم:

امواج الکترومغناطیسی: آقای عرفان مسائلی

انسان در واقع بخش کوچکی از نور را می‌بیند، نورهای امواج الکترو مغناطیسی یک طیف خیلی گستر ده ای از امواج هستند که این امواج از امواج رادیویی شروع می شوند، امواج ماکروویو، امواج اینفرارد و یک بخش خیلی کوچک آنها امواج  نورهای مرئی هستند، که انسان به عنوان رنگ آنها را می‌بیند و امواج بالاتر از آن مانند xrey و گاما، جزء نورهایی هستند که در واقع از خورشید ساطع می شوند، و در عالم وجود دارند ولی انسان هیچ کدام از آنها را نمی بیند، به دلیل اینکه آشکارسازی آن را در چشم ندارد، مثل صوت که فقط از ۲۰ هرتز تا ۲۰ کیلو هرتز را میشنود، امواج الکترومغناطیسی را هم یک بخش خیلی کوچکی از آن قابل دیدن است، که البته به آن ارتعاش هم گفته می شود، بنابراین آنچه در عالم قابل رویت است صرفا  به خاطر سلول‌های چشم انسان است، ارتعاش های خیلی زیادی هستند که برای انسان قابل مشاهده نیست.

امواج الکترومغناطیسی،علی مقدم

چیزهای خیلی زیادی در دنیا وجود دارند که نمی بیند ولی دلیل بر نبود آن ها نیست، برای مثال دوربین های مادون قرمز یا دوربین های دید در شب، اگر به آن نگاه کنید دور آن یک سری ال ای دی  قرمزرنگ است، این ال ای دی قر مز رنگ یک نور مادون قرمز خیلی زیادی منعکس می کند، ولی آن نور دیده نمی شود، به چشم انسان مرئی نیست و فقط مانند یک پروژکتور جلوی یک مغازه یا دهانه ای که با آن فیلم برداری میکنند را روشن می کند. بنابراین بسیاری از ارتعاش ها و امواج هستند که دیده نمی شوند، و اگر در رویا یا برون فکنی های شما رنگ ها و طول موج های دیده می شود که هیچ‌رنگی یا هیچ‌واژه ای برای آن نیست، بدلیل این است که با آشکارسازهای دیگری امواج را دریافت میکنید و میبینید، نکته دوم، درباره ذره تک یون است، در فیلم در مورد آن زیاد صحبت می شد، ذره تک یون در واقع یک نظریه فیزیکی است که روابط آن اثبات شده و خود ذره را آشکارسازی نکرده اند، روابط حاکم بر ذره تک یون نشان دهنده این است که این ذره میتواند بیشتر از سرعت نور حرکت کند، یعنی وقتی سرعت آن فراتر از نور باشد، نور آن قبل از اینکه به چشم برسد دیده شده است، برای مثال آینده مانند نوری است که به سمت چشم انسان میاید و دیده نمی شود، و وقتی اتفاق نیفتد قابل دیدن نیست، سرعت تک یون از نور بیشتر است، در فیلم هم  نشان داده شد و چند لحظه زودتر خودش را در جاهایی دیگر میدید، و این بحث تک یون را بیان می کرد.

بحث های زیادی است که در علم گفته نشده یا به قول معروف مافیای دنیا جلوی آن را گرفته است که به دست مردم نرسد، برای مثال انتقال یا جابجایی اجسام توسط انرژی، اولین بار طی تقریبا چهل سال پیش دستگاهی اختراع کردند که یک شیء را به اندازه یک بسته صابون، از جایی به جایی دیگر به اندازه ۱۵ متر به وسیله انرژی منتقل کنند،که این داستان به همین جا ختم شد و کسی در مورد آن دیگر صحبتی نکرد.

نکته سوم اینکه امروزه ستاپ های آزمایشگاهی خیلی پیشرفته در کل  دنیا پخش شده و آزمایشاتی انجام دادند، برای مثال  طول عمر الکترون را اندازه گیری کردند و در مقایسه با نظریه هایی که گفته می شد انسان از بیگ بنگ ساخته شده و بیگ بنگ متعلق به سیزده میلیارد سال پیش است، در واقع تمام ذرات هم از بیگ بنگ به وجود می‌آیند و ‌هیچ ذره ای نباید قبل از آن وجود داشته باشد، ولی وقتی طول عمرالکترون را اندازه گیری کردند مشخص شد که طول عمر الکترون ۱۰ به توان ۲۸ سال است و این ۱۰ به توان ۲۸ سال یعنی عمر الکترون میلیاردها برابر بیشتر از آن چیزی است که تصور میشد.

در مورد جهان هولوگرافیک یا همان مبحث هولوگرافی مانند آن سگی که در فیلم نشان داد و از جنس نور بود ولی واقعی نبود. مبحث هولوگرافی مبحثی است که اولین بار یک نور تک فام یا نور لیزر را به یک شیءی تاباندند و یک قسمت جدا شده ای از آن را با نوری که بازتاب میشد به صورت تداخل های سازنده و ‌ویران گر در یک فیلم ضبط کردند و بعد با تاباندن نور لیزر به آن توانستند عکس را روی پرده بیندازند، مانند لیزرهایی که دست بچه ها است لنزهایی روی آن بسته می شود که اگر تصویر آن را روی پرده بیندازید نور پخش می شود و یک شکلی روی پرده نمایان می شود، فیلم هولوگرام یک ویژگی منحصر به فرد دارد، اینکه اگر این فیلم را از وسط بشکنید و ‌نصف آن را جلوی نور لیزر قرار دهید، تصویر کامل را نمایش می دهد و ‌اگرآن قسمت نصف شده را باز نصف کنید یا ذره ای از آن را جلوی نور لیزر قرار دهید باز هم تصویر را کامل نمایش می دهد این گویای آن است که تمام جهان یک هولوگرام است هر ذره ای از آن، نماد کل آن است.

هولوگرام،هولوگرافیک،علی مقدم

نقد فیلم سرزمین فردا (Tomorrow land‎):

فیلمی در ژانر علمی ـ تخیلی به کارگردانی برد– برد، فیلم نامه نویس، کارگردان، تهیه کننده و هنرپیشه اهل آمریکا که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده‌است. از بازیگران آن می‌توان به جورج کلونی و هیولوری  و برت رابتسون اشاره کرد.

فیلم داستان نوجوانی با نام کیسی نیوتون را روایت می کند که آرزو های بزرگی در ذهن دارد و می خواهد به هر قیمتی که شده به آنها دست یابد که این باعث ایجاد دردسر و رفتن به اداره ی پلیس برای او می شود. اما همه چیز تغییر می کند وقتی دروازه ای باستانی به سوی یک دنیای بسیار پیشرفته با نام (Tomorrow land) پیدا می کند و در این راه با مردی با نام فرنک واکر آشنا می شود و با همدیگر تصمیم می گیرند چیز های جدیدی از این سرزمین را کشف کنند.

فیلم سرزمین فردا،tomorrowland،علی مقدم

۴یا ۵ کاراکتر اصلی در  فیلم وجود دارد اول: دختر بچه ای  به نام آتنا که آتنا در اسطوره های یونان باستان دختر زئوس است، زئوس خدای خدایان و آتنا یک جنبه ی خرد و عدالت را دارد، خرد و عدالت زنانه جزء الهه بانو هایی است که بسیار منطقی، دقیق و مثبت است و در آرکی تایپ هلنی اگر شما یک خانم باشید و شخصیت آتنا داشته باشید زن بسیار منظم و دقیق و عدالت جویی خواهید بود، دومین نفر به نام فرانک واکر، در واقع فرانک اسم نیست و یک صفت است، فرانک یعنی صادق، دقیق، راستگو و کسی که حرفش را رک بیان میکند، و واکر در فرهنگ عرفانی ایران سالک نام دارد، در فیلم وحشی(WILD) وضعیت سالک را نشان می‌داد که البته سالک درعرفان ایرانی مفاهیم زیادی دارد و کسی است که سلوک انجام میدهد و واکر در واقع سالک است، نفر سوم خانم کیسی نیوتون بود که با اندیشه های مثبت خود نجات دهنده جهان بود، کیسی نیوتون چند پارامتر مهم داشت اول اینکه DNA و عدد انسانیت او بالای ۷۰ بود و ۷۳ بود، شخصیتی است که هیچ وقت تسلیم نمیشود و بسیار با پشتکار است و آرزو دارد به آسمان‌ها برود و حتی از کودکی هم آرزوی رفتن به آسمان و عالم بالا را دارد، نفر بعدی آقای دیوید نیکست است او انتخاب می کند چه کسی به عالم بالا بیاید و حکمران جهان بالاست، دیوید یک اسم مذهبی و سامی است، یعنی در ادیان ابراهیمی، دیوید یا داوود مفهوم خاصی دارد. داوود یک پیامبری است که به قدرت حکمرانی  و ایدولوژی رسیده و حاکم ادیان است و در بسیاری از فیلم های هالیوودی وقتی اسم داوود میاید در واقع سمبل یک تفکر دینی را نشان می دهد، چون در ادیان ابراهیمی و سامی، کسی که با تلاش به حکومت رسیده و توانسته سرزمینی را تحت پوشش قرار دهد داوود یا دیوید است، البته سلیمان هم است اما او با نیروهای ماوراء الطبیعه رسیده است.

افرادی سیاهپوش را نشان می دهد که روبات های سیاه پوشی هستند و علت سیاه پوشی آنها این است که سیاه سمبل شرارت و منفی و نیروهای غیر اخلاقی کسانی است که فکر نمی کنند و فقط کار خود را انجام میدهند و در خدمت شر هستند.

برای اینکه این فیلم را بهتر و به طور دقیق متوجه شوید، باید چند فیلم دیگر را نیز دیده باشید، اول فیلم ماتریکس است، باید ۳ قسمت ماتریکس را دیده باشید، در فیلم ماتریکس، متوجه می شوید که وقتی اسم ماتریکس می آید در واقع منظور چیست؟ خدمت گزاران ماتریکس هم در آن فیلم تماماً لباس سیاه پوشیده اند، فیلم بعدی، فیلم میان ستاره‌ای است که اگر آن را دیده باشید به نوعی سفر در ابعاد را بهتر متوجه میشوید و فیلم سوم هم فیلم تومارولند(TOMORROW LAND) است، این فیلم سرشار از المان هایی است که تا زمانی که اتفاق نیفتد شما متوجه نمی شوید، شما تصاویری در این فیلم می بینید که مفهومی ندارد و اگر دو سال دیگر این فیلم را ببینید، متوجه پیشگویی هایی که در این فیلم شده است خواهید شد.

این فیلم محصول ۲۰۱۵ است در این فیلم نشان می‌دهد که کسانی یک پین یا اتیکتی دریافت می کنند و روی آن حرف تی(T) نوشته شده است، حرف تی(T) بیستمین حرف از حروف لاتین است، و در واقع سال ۲۰۱۵ ماجرای سال ۲۰۲۰ را مطرح میکند.

فیلم ازآنجایی شروع می شود که افرادی وارد یک پارک می شوند و اسم پارک کرونا پارک است، یعنی ۲۰۲۰ با حرف تی (T) شروع میشود البته شما فکر می کنید حرف تی(T) ، منظور TOMORROW یا فردا است، اما منظور آن عدد بیستم الفبای لاتین است.

فیلم هایی در این سطح توسط افراد معمولی ساخته نمی شوند، افرادی هستند که ۵۰ سال یا حتی ۱۰۰ سال بعد را تصور می کنند، یعنی ضریب هوشی سازنده فیلم به مراتب خیلی بالا است.

داستان از کرونا پارک شروع می شود، پارکی که یک پارک تحقیقاتی است، کرونا یک ویروس تحقیقاتی است که الان تمام جهان را در بر گرفته است، قرار نبود که این طور لجام گسیخته شود، یک بازی است که صاحب آن را هم درگیر کرد، بازی که مخترعین اول در آن شرکت کردند.

فیلم سرزمین فزدا،tomorrowland،کرونا پارک corona park

فیلمTOMORROW LAND پر از المان هایی است که بیان آن توهم به نظر می رسد و تا زمانی که اتفاق نیفتد قابل باور نیست، مخترعینی از سرتاسر جهان جمع می شوند و قصد دارند اختراعات خود را به ثبت برسانند، و آغاز یک حرکت به سمت ماوراء را داشته باشند.

پسر بچه ای وارد این بازی می شود که این پسر بچه خصوصیاتی دارد و یک وسیله پرنده با موتور هیدروژنی ساخته است یعنی خروجی آن آب است.

افرادی انتخاب می شوند که قرار است کار مهمی در این دنیا انجام دهند ودرواقع رسالت زمینی آنها خدمتگراری است، در این فیلم هم این پسر بچه موتور آب سوز قدرتمند ساخته است که او در اول فیلم از یک آینده‌ای شرح می‌دهد که بسیار ترسناک است و یک صدایی به او میگوید که آنقدر ها هم ترسناک نیست و آینده می‌تواند خوب باشد، درواقع بحث آخرالزمان است و این بحث بسیار گفته شده است و بسیار جدی است.

افراد بسیاری می خواستند جهان را نجات بدهند و موفق نشدند و آخرین کسی که می توانست نجات دهد مشخصات آن به استعاره در این فیلم کاملاً گفته شده است، و آخرین کسی که می‌تواند جهان هستی را نجات دهد آخرین برگ برنده ایست که آن را رو می میکنند که این برگ برنده میتواند جهان هستی را نجات دهد، ولی اگر به شیوه خودش بخواهد عمل کند جهان را به نابودی میکشاند. وضعیت کره زمین این موضوع را نشان می دهد، در واقع تفکری از آخرالزمان را نشان می دهد که به قول شاعر فروغی بسطامی: تا کِی در انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت به پا کنیم، یعنی نباید از هیچ کس به جز خود انتظار داشت و هرکس باید خودش ظهور کند و آغازگر باشد تا بتواند تحولی را در جهان ایجاد کند.

پسر بچه دستگاه پرنده اش را آورد و گفت دستگاه درست کار می کند ولی نمیتوانم با آن پرواز کنم، یعنی هنر آن را نداشت. خیلی از انسانها توانایی های زیادی دارند اما تا زمانی که سفر در ابعاد نکنند و به نوعی نگاهی به عالم ماوراء نداشته باشند استعداد های آنها شکوفا نمی شود، مانند همین پسر بچه ای که روی زمین نمی توانست پرواز کند به محض اینکه سفر در ابعاد کرد و به نوعی وارد یک بعد بالاتر شد به عنوان یک اختراع برای او ثبت شد و همه توانستند از این اختراع استفاده کنند.

tomorrowland،واکر،علی مقدم

بساری از دانشمندان ادعا می کنند که بسیاری از کشفیات مراقبه ای خود را در خارج از تن فیزیکی داشته‌اند، بسیاری از هنرمندان بیان می‌کنند کشف شهودی داشته اند و متوجه نشده اند چه اتفاقی افتاده است و بعد از آن هنری را ارائه داده اند و به اعتقاد بعضی ها نمایشگاهی از بسیاری از اختراعات در ابعاد بالاتر یعنی بعد چهارم، پنجم و… انجام شده است که مبحث آن برای انسان آخرالزمان باز شده است و قابل درک است.

پسر بچه سفری آغاز می کند و داخل نمایشگاهی می شود در هنگام حضور در آن نمایشگاه به آگاهی می رسد که جناب سعدی هم درباره نوشتن کتاب گلستان میفرماید: درعالم دیگری وارد شدم که قصد داشتم در آن عالم گل ریحان بچینم دامن از دستم برفت(یعنی بی هوش شدم)، بعد از آمدن به جای گل ریحان کتاب گلستان را نوشتم، که لطافت این کتاب را از جای دیگری گرفته است و بسیاری از عرفا که حرف های خاصی زده اند سفر در ابعاد داشته اند، در نقطه‌ای بالاتر چیزی را دیده اند و ارائه داده اند. پسر بچه هم استعداد پرواز داشت ولی نمی دانست چگونه و به محض وارد شدن درعالم دیگر این استعدادها شکوفا شد.

پسر بچه با پدرش درگیری داشت به خاطر اینکه پدرش ناباور و بدبین بود ولی او خوش‌بین بود و تفاوت انسانی که معنوی شده است و انسانی که شکست می خورد در امید و ناامیدی است. یک نفر یا خود میگوید که حتی اگر شکست بخورد باید حرکت کند و یک نفر هم همیشه آیه یاس میخواند مانند پدرش، جناب سعدی هم می فرماید: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل، این پسر با اینکه می دانست موفق نمی شود باز هم حاضر به نشستن نبود همیشه باید یک حرکتی انجام میداد.

واکر پسری که سالک بود و سالک یعنی کسی که راه را یک بار می رود و بعد راه را برای بقیه آسان می‌کند، و تمام این اسم ها حساب شده است و کسی که این فیلم را ساخته است عرفان شرقی و عرفان سرخ پوستی را کامل می شناسد، چون نشانه هایی از عرفان سرخپوستی هم در این فیلم دیده می‌شود، یعنی با شهود فیلم را ساخته است.

کیسی نیوتون، دختری که درجه DNA انسان کامل او بسیار بالا است، یعنی اگر نفر قبلی ۴۱ بود از کیسی نیوتون۷۳ است، و اگر ژن انسان عادی را با ژن انسان کامل مقایسه کنید، ژن انسان از دیو و دد است و ممکن است کد ژنتیکی او درست نباشد و باید از داخل کد ژنتیکی اصلاح شود تا به درک بالایی رسید، کد ژنتیکی این دختر بچه خیلی خوب بود که به اصطلاح امروزی به آن بذرهای ستاره‌ای گفته می‌شود، بذرهای ستاره ای بچه هایی هستند که با ضریب هوشی بسیار بالایی به دنیا می آیند و ادراک آنها فوق العاده قوی است و بیشتر از آنچه یک انسان معمولی متوجه میشود را می فهمند، جناب شیخ اشراق سهروردی وقتی نور را می خواهد توصیف کند می‌فرماید: نور مانند دختر جوان پر انرژی و قوی است، و وقتی گفته می شود کدی ارتقای ژنتیکی پیدا کرده است در واقع نور را معرفی می کند، یعنی از دیدگاه سهروردی این بچه نور است و می تواند نجات بخش باشد. سهروردی می گوید این مباحث را نباید با افرادی که ضریب هوشی پایینی دارند مطرح کرد و بچه هایی که در این فیلم دیده می شوند بسیار باهوش و همه آنها بذر ستاره ای هستند و درواقع راه را برای بقیه باز می کنند، به این معنا که هزاران سالک طی طریق می‌کنند تا یک نفر به مقصد برسد و اگر شما طی طریق کردید و به مقصد نرسیدید، ممکن است شما راهگشای انسان دیگری باشید و بستر را برای انسان دیگری آماده کنید.

در داستان فیلم TOMORROW LAND آقای واکر عاشق دختر بچه به نام آتنا، که دختری عاقل و احساس زیادی ندارد میشود. (آفرودیت در اسطوره شناسی جذابیت بالایی دارد آتنا خیلی محکم هست و زیاد عشق بازی نمی کند و فقط می خواهد به یک هدفی برسد و در واقع به آدم ها کارت دعوت می می فرستد که به سمت بالا هدایت شوند که این کارت دعوت همان سیبی است که به آدم میدهند که در بهشت ناآگاهی بخورد و وارد چرخه شود). و واکر سمبل انسانی است که یکبار بهشت را توسط کسی که او را به بالا دعوت کرده تجربه کرده است، در بعضی جاها به دعوت کننده شیطان یا لوسیفر می گویند که او را باخرد به عالم دیگری دعوت کرد و بعد توسط خدای ادیان(داوود) به زمین تبعید شد. (داستان خلقت را با چند اسم و یک نماد اخراج کردن از یک بعد بالاتر به اسم بهشت نشان می دهد).

کیسی نیوتون اعتقاد داشت که کوچکترین کارهای انسان تاثیر عظیمی در آینده او دارد و بر این اعتقاد بسیار پافشاری می کرد و هدفش را رها نمی کرد و بسیار شجاع بود و وقتی در مدرسه بود بسیار مورد بی اعتنایی قرار می گرفت به خاطر اینکه سطح هوش و درایت او بسیار بالا تر از بقیه بود.

ادبیات کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول رو نشان می داد که این کتاب تمام حکومت‌های دنیا را نشان می دهد، تمام حکومت های دنیا یک ساختار دیکتاتوری ظالم گونه دارند و به این شکل انسان ها را نگهداری می کنند، این کتاب بعد از کتاب قلعه حیوانات توسط جورج اورول نوشته شد و ایراد کتاب این است که به خوبی معرفی می‌کند ولی راه حلی ارائه نمیدهد و دختر فقط دنبال راه حل است و شخصیتی است که برایش مهم نیست آدم ها چه می گویند و به دنبال این است چگونه آن را حل کند و این شخصیت انسان نجات دهنده است، کسی می تواند سازنده باشد که درگیر حرف های سطحی نباشد و او را منجی می گویند.

یک بحثی از هزاران سال قبل از میلاد مسیح مطرح بوده است که بارزترین آن افلاطون است به نام اتوپیا یا در واقع شهر مدینه فاضله، شهر آرمان شهر، که در این شهر همیشه به آدم ها می گفتند دروغ نگویید و دنبال این بودند که اخلاق را حاکم کنند و هیچ وقت چنین شهری در جهان هستی شکل نگرفت، چون ذات انسان شرارت بود و نمی توانستند یک مدینه فاضله بسازند، در این فیلم نشان می‌دهد که اگر به دنبال مدینه فاضله هستی باید به بعد دیگری بروی یعنی در این دنیا امکان پذیر نیست و ساختار آن باید اصلاح شود و انسان همیشه فکرمیکند که هر چیز از عالم غیب بیاید مثبت است، شاید چنین نباشد، جناب خلیج جوادی در سروده محکمه الهی می فرماید: شما زمینیا همش همینید آن طرف میز را خدا میبینید، و اگر شهودی دارید فکر می کنید از طرف خداست، شاید این خدا هم دست ساز بشر و اندیشه های او باشد، که در بعضی مکاتب به آن کَل می گویند، خدای جهان های تحتانی و کسی که دوست دارد همیشه قدرت خود را به نمایش بگذارد، ازعشق خارج شود و قانون خاص خود را دارد و طبق این قانون حکومت می کند و در حد جهان ذهنی و بالاتر نیست.

از آخرین سکه شانس آتنا در جهان هستی به دختری داده میشود که مدتهاست او را زیر نظر دارد و حدود ۲۵ سال است به دنبال منجی میگردد، بحث منجی بحثی است که خیلی از بزرگان از نیچه تا یونگ گفته اند که باید خدا را زنانه معرفی کرد و نیچه به صراحت این را بیان می کند زیرا خدای ادیان همیشه مرد و آنیموس است، جنگ می کند، دینش را گسترش می‌دهد، ‌به دنبال قدرت است و اگر اشتباهی انجام دهید توبیخ می کند و نیچه می گوید رسالت من این است که خدای مادینه روان یا آنیمایی را درون شما زنده کنم. در نگاه ادیان سامی همیشه زن به نوعی مخلوق ثانویه محسوب شده است که از دنده چپ آفریده شده و عامل انحراف محسوب میشود و این موضوعی نیست که قابل تکذیب باشد، در صورتی که زن همان راه ارتباطی است و اگر کسی بتواند پرچم نهایی را به جایی برساند باید نماد مادینه روانی داشته باشد و الزاماً جنسیت مهم نیست، اما مادینه روانی مهم است که در دوره های گفت و گو با کودک درون یا خودشناسی دیده می شود که ورود به عالم درون از طریق آنیما است و با نرینه روان نمیتوان وارد شد. و آخرین سکه شانس نصیب یک مادینه روان می شود که می تواند نجات دهنده باشد.

یک نظریه ادیان اولیه این بود که دو دسته نیروهای خیر و شر وجود دارد و معمولاً نیروهای شر را به اجنه، اهل آتش، شیاطین و فرزندان شیطان معرفی می کردند و نیروهای خیر را به فرشته ها نام می بردند، تفکر امروزه در قالب هوشمندان فضایی مطرح می شود، تعداد زیادی از موجودات هوشمند فضایی را معرفی می کند یک سری از آنها منفی و موجودات خاکستری هستند یا موجودات سیاه که در اکثر فیلم ها هم سیاه نشان داده می شوند، اعتقاد بر این است که آن ها به شدت در خدمت رهبران جوامع هستند مانند رپتلین ها یا موجودات منفی که در واقع نیم زمینی و نیم شیطانی هستند و در ادیان هم آمده است که ازدواج انسان و شیطان، درواقع لقاح انسان و جن یک موجود خیلی پلیدی را به وجود می‌آورد که موجود دوگانه ای است و معمولاً مورد استفاده نیروهای منفی قرار می گیرد و اسنادی هم موجود است که بسیاری از رهبران دنیا رابطه نزدیک با آنها دارند و محافظین مخصوص خود را از بین آنها انتخاب می کنند و ربات گونه هستند که در فیلم هم روبات هایی نشان داده شد که قدرت بسیار بالایی هم داشتند.

با این دیدگاه اگرجبرائیل، میکائیل و بسیاری از خیرخواهان هوشمند آسمانی که بر بسیاری از انسان های ویژه یا برگزیدگانی مثل پیامبران نازل می شدند و نسیم حق می آوردند را با موجودات خیرخواه فضایی که در بعد بالاتر هستند مقایسه کنید بحث ملائک حل می شود و آنها به کسانی تبدیل می‌شوند که از بعد بالاتر برای هدایت و نجات انسان می آیند. و وقتی نیروهای مثبت وجود دارند در مقابل نیروهای منفی هم وجود دارند. و ناسا هم اعلام کرد که موجودات فضایی بسیاری را شناسایی کرده که قبلاً هم از آنها استفاده میشده ولی مخفی بوده است و برای ما خیال پردازی و توهم بوده اما خودشان مورد استفاده قرار می دادند.

اگر در بین برگ برگ کتب دینی بگردید روایت ها و داستان های بسیاری از پیامبران پیشین یافت می شود که کتاب نور در دست دارند، آیا این کتاب نور چیزی شبیه یک ال سی دی امروزی که از آینده یا از بعد بالاتر انتقال می دهد و به آنها آگاهی می دهد نیست؟ یا ابری که بر سر بسیاری از بزرگان حرکت می‌کرد و همه فکر می‌کردند سایه است، آیا آن ابر نمی‌تواند یک سفینه فضایی باشد که او را حمایت و کنترل می کند؟ که البته همه این ها یک نظریه است و باید دید در آینده چه اتفاقی می‌افتد. شاید کسانی که شما به عنوان هدایتگر می‌شناسید کسانی هستند که از ابعاد بالاتر مورد حمایت قرار می‌گرفتند.

آیا جهان هستی فقط جایگاه موجودی به نام انسان است یا موجودات دیگری هم زندگی می کنند؟ نقطه به نقطه جهان هستی خالی از موجود نیست، و اگر شما به مریخ رفتید و انسانی زندگی نمی کرد دلیل بر این نیست که موجودی در آنجا وجود ندارد، و طبق شرایط اکوسیستم موجودات مختلف زندگی می کنند.

در کره زمین با فشار یک اتمسفرو دمای تقریباً ۲۵ درجه سانتی گراد موجودی مانند انسان با این شرایط پوستی زندگی می کند و ممکن است که اگر در سیاره دیگری بود پوست حالت دیگری داشت و ضخیم می شد یا بر روی چشم هم لایه ای قرار می‌گرفت.

هیچ نقطه‌ای از جهان هستی خالی از موجود نیست ولی موجودی با طول موج نوری مختص به آن نقطه و مکان وجود دارد.

کره زمین بیشتر از اینکه یک جسم سرد پر از اکسیژن و آب باشد یک گدازه آتش فشانی بوده و سرد شده است و عمر آتشین بودن آن بسیار بیشتر از عمر سرد شده آن است. اگرکره زمین یک سنگ گداخته باشد باید موجوداتی  از جنس آتش روی آن بوجود می آید که به آن ها جن می گویند، یعنی در هر محیطی موجودی از همان جنس وجود دارد. اگر دمای کره زمین ۳۰ هزار درجه سانتیگراد شود موجوداتی در آن به وجود می آید که جنس آنها از آتش است و وقتی سرد میشود موجودی مانند انسان و از جنس گل پدید می آید.

نیروهای خیر و نیروهای شر وجود دارند و نیروهای تاریکی تعدادشان بیشتر است و تلاش میکنند که کسی به عالم بالا راه پیدا نکند و آخرین سکه شانس یا آخرین منجی را نتوانستند جلوی آن را بگیرند.

اطلاعات پایه در مورد موجودات فرازمینی صحیح است و در تمام نقاط کهکشان موجوداتی در ارتعاشات مختلف زندگی می کنند اما قابل دیدن نیستند و باید شرایط مخصوص به آن ها مهیا شود، اما ممکن است به اطلاعات خطاهای زیادی را تزریق کنند که اطلاعات اصلی و پایه به شما نرسد، شاید در شبکه های مختلف و تلویزیون صحبت های زیادی در این زمینه شود و اطلاعات زیادی در مورد هوشمندان فضایی پخش کنند اما هدف آنها آگاهی دادن نیست، بلکه گمراه کردن شما در این حجم زیاد از اطلاعات است که شما نتوانید آن راه اصلی را پیدا کنید.

پسر بچه به یک عالم ماورایی یا بعد بالاتر وارد شد که در آن عالم یک نفر بر روی یک گاری کریستال می فروخت، سنگهای کریستال به ویژه زمرد یا فیروزه، سنگ های ارزشمندی هستند و بسیاری برای سفر به ابعاد از این سنگ ها استفاده می کنند و در روایت های اسلامی هم گفته شده است که فیروزه برای ارتباط با فرشتگان است و معلوم می شود که فرشته یک موجود خیر فرازمینی است که برای کمک به انسان آمده است.

فیلم سرزمین فردا،tomorrowland،کریستال،

در قسمتی از فیلم کیسی نیوتون وارد مغازه ای شد که در آنجا انسان نما زیاد بود، انسان نما ترکیبی از انسان و و نیروهای منفی است. انسان نما در مغازه جلوی تلویزیون، انفجار هسته‌ای تماشا می کرد، نیروهای منفی از جنگ و آتش انرژی می‌گیرند، حتی وقتی مشتری وارد مغازه شد توجهی نکرد و به او گفت خودش اقلام مورد نیازش را پیدا کند. آنها اخبار منفی را دنبال میکردند. کلاهک انفجار هسته ای را با دقت نگاه میکرد و از آن آتش انرژی می‌گرفت، یعنی از جنگ افروزی که زمین را نابود میکرد انرژی میگرفت، به این نیروی منفی میگویند، کسی که جنگ ایجاد می‌کند منفی است و نوع جنگ مهم نیست، و به نوعی با موجودات شرور ارتباط دارد و از اخبار منفی لذت میبرد، اخبار منفی که شرارت ایجاد میکند توسط نیروهای منفی کنترل شده است، به خاطر اینکه انرژی مثبت انسان را بگیرند و او را تحت کنترل خاصی قرار بدهند.

آدم نما

یک آدم باهوش وارد بازی می شود، بازی برگشت ناپذیر است یعنی اگر شما وارد بازی شوید، خواه ناخواه باید تا پایان بازی بروید یا نکن با فیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد فیل.

فرانک واکر انسان صادق، درستکار، حقیقت جو و سالک است، یعنی کسی که یکبار راه طریقت را طی کرده است و الان در خانه امنش زندگی میکند، یک عدد ۱۰۰ درصد روی مانیتور میبینید که با حضور دختر به ۹۹ درصد تبدیل می شود این عدد ۱۰۰ درصد یعنی اینکه پیش بینی نابودی جهان صد درصد اتفاق می افتد. پیش بینی که در بسیاری از کتب دینی گفته شده است، با آمدن دختر ۱۰۰ درصد ۹۹ درصد شد یعنی روزنه ای از امید وجود دارد. جناب حافظ می فرماید: فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر،کاین کارخانه‌ای است که تغییر می کند، یعنی حافظ متوجه شده است آن چیست و ردپای ملکوتی بودن عرفان حافظ را می توان در اشعار او فهمید یا وقتی که می فرماید: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم خواهد     من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک.

یک نفر باید بیاید که به دنبال هیچ پیشگویی نباشد و بگوید من می‌خواهم خودم بسازم که چنین کسی ۱۰۰% را به ۹۹ درصد تبدیل می کند یعنی یک روزنه امید وجود دارد، هر کس که فکر کند ‌میتواند جهان را بسازد از ماتریکس نجات پیدا خواهد کرد اما اگر مرتب دنبال اخباری باشد که چه اتفاقی خواهد افتاد، برده ماتریکس جهان است. اینجاست که انسان خالق یا انسان مخلوق شناخته میشود آیا انسان خالق سرنوشت خودش است یا مخلوقی است ناتوان که اتفاقاتی بر او مقدر شده است.

استوانه ادیسون را نشان می‌دهد که این استوانه در واقع یک فونوگراف است که یک نسل قبل از گرامافون است، یک ملودی در یک استوانه پخش میشود.

نظریه ای وجود دارد که تسلا، ادیسون، نیوتن کسانی هستند که بی تردید ارتباطات ماورایی داشته اند، به ویژه تسلا، و این استوانه ادیسون نشان دهنده این است که او کشف کرده است که سفر در ابعاد باید با صوت انجام گیرد، کسانی که تجربه فرافکنی کالبد اثیری دارند اثر صوت را می دانند، ارتعاشات صوتی استارگیتی است که برای ورود به عوالم بالاتر موثر است، ادیسون با فونوگراف این ارتعاش صوتی را اختراع کرده بود وقتی آن را در برج ایفل گذاشتند به یکباره دریچه هایی به سوی ابعاد بالاتر باز شد. شواهدی موجود است که سفر در ابعاد خیلی سال است اختراع شده است ولی اطلاعاتش به شما نرسیده است، پس صوت باعث می شود استارگیت باز شود و باعث یک نوع انتقال فیزیکی از یک نقطه به نقطه دیگر شود.

سالکان جاده ها در انتظار تواند، زیر باران بیا باهم قدم بزنیم، سالک اهل طریقت است اگر زمانی واکر در غار تنهایی خود رفته است باز هم به این راه باز می گردد.

گفت دانایی که گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر، لاجرم جاریست پیکاری سترگ، روز و شب مابین این انسان و گرگ، زور بازو چاره این گرگ نیست، صاحب اندیشه داند چاره چیست؟، ای بسا انسان رنجور پریش، سخت پیچیده گلوی گرگ خویش، وی بسا زور آفرین مرد دلیر، هست در چنگال گرگ خود اسیر، هر که گرگش را دراندازد به خاک، رفته رفته می شود انسان پاک، وانکه از گرگش خورد هر دم شکست، گرچه انسان می نماید گرگ هست.(فریدون مشیری). داستانی که در این فیلم از گرگ صحبت میکرد داستان سرخپوستی است و جناب فریدون مشیری آن را به زبان شعر در آورده است.

دختر در لحظات سخت کلاه پدر را رها نمی کرد و این تمثیل انسانی است که به ریشه وفا دار است، با اینکه پدر از او کم هوش تر بود، پدر مشکلاتی داشت که جلوی رشد او را می گرفت، اما همیشه از او دفاع می‌کرد و مسئولیت پدر را هم بر عهده داشت، بچه‌ای بود که خودش مسئول پدر بود.

زمانی که میخواستند وارد کانال انتقال شوند و به فرانسه بروند در طول مسیر مرتب عدد ۷ را می بینید و به نوعی ورود به هفت آسمان ادیان را نشان می دهد و جمله ای را وقتی در سفینه قرار گرفتند گفت: که عدالت کور است، یعنی در عدالت هیچ عشقی وجود ندارد و نمایشی است از خدایی که بدون عشق هدایت و برخورد می کند و قانون محض است، فقط یک قانون جهان را هدایت می کند.

برج ایفل در فیلم نوعی آنتن است و بیننده را به این فکر فرو می برد که دولت ها برای چه این همه برج های بلند می سازند؟ برجه العرب، برج خلیفه، برج میلاد، آیا نیازی به اینها هست؟ و آیا فقط یک برج مخابراتی هستند یا به نوعی کنترل کننده ذهن هستند؟ و در فیلم تمثیلی از برج هایی را نشان میدهد که با هدف مخابراتی ساخته شده اند، اما کدام مخابرات؟ برای مثال برج ایفل قبل از تسلا و ادیسون و در سال ۱۸۸۷ ساخته شده است.

چهارنفر نوعی سفر در ابعاد را آغاز می کنند یکباره وارد بعد دیگری می شوند و همیشه تصور میشود که برای ورود به بعد دیگر باید از زمین دور شد، در این فیلم هنگام بازگشت به زمین سفر در ابعاد شان آغاز می‌شود و بعدی بالاتر از سه بعد فیزیکی را نشان میدهد، خدای جاودان یا مدیر بعد بالاتر که دیوید بود وقتی آمد گفت: من نوشیدنی را مینوشم جوان میمانم که در بعضی از مکاتب به آن نوشابه خدایان میگویند، آب حیاتی است که فرد در فیزیک خودش جوان میماند اما این آب حیات در کدام فیزیک جواب میدهد؟ فیزیک ۳ بعدی یا بعد بالاتر؟

وارد محوطه ای می شوند که جام جهان نما یا جام جمشید را دراختیارشان قرار می دهند، اینجام جهان نما تقدیر محتوم جهان هستی را نشان می دهد که این دختر تقدیر محتوم را کنترل می کند، و یک لحظه حاکم جهان میشود. زمانی که توانست حاکم شود و خارج از ماتریکس فکر کند و مثبت نگر باشد، با مثبت نگر بودن لحظه جهان زیبا را نشان داد و جهان را نجات داد.

جام جهان نما،tomorrowland

همه منتظر یک اتفاق منفی و یک جنگ هستند که همه دنیا را خراب کند و از بین ببرد و اینجا نشان می‌دهد که اگر شما به صورت یک انرژی تکوینی یا تک یونی شوید می‌توانید آینده را تا یک حدی ببینید و آینده یک موضوع حتمی نیست. یعنی تقدیر یک موضوع نوشته شده نیست و می توان آن را تغییر داد. و لزومی ندارد که دو سوم مردم جهان کشته شوند تا آخرالزمان زمینی اتفاق بیفتد، شاید این یک نظریه‌ای باشد که توسط یک تک چشم مطرح میشود، در یک تصویری از فیلم می بینید به یک حالت تک چشم تبعید می شوند و تک چشم نماد چشم جهان بین است که همه جهان را از بالا کنترل می کند ولی کسی از آن خبر ندارد، مثل اینکه روی دلار آمریکا نماد تک چشم دیده می شود و احساس می‌کنید که شما را نگاه میکند اما اینکه چه کسی است را در این فیلم معرفی می کند.

ساختمان کاملاً بیضی گونه و تمثیلی از یک چشم است و کسی که نگاه می کند جهان را در ذهن کل به بیراهه می‌برد، و جهان را به قتل و کشتار و منفی میکشاند.

تک چشم،tomorrowland

بحثی در فلسفه وجود دارد که ‌آیا صدور شر از طرف خدا امکان پذیراست یا خیر؟ اگر امکان پذیر است پس خدا منفی میشود و اگر که نیست پس خداوند ناتوان است، بنابراین این همه شر را چه کسی به وجود آورده است که او را جای خدا می آورند؟ یعنی کدام نیروی منفی است که تصور میشود او خداست و به صورت تک چشم به جهان نگاه میکند و ماتریکسی را برای مردم جهان خلق کرده است.

در فیلمTOMORROW LAND فرمول شکستن ماتریکس را کاملاً نشان می دهد، جنگ های هسته‌ای و نابود شدن زمین اتفاق می‌افتد.

مشکلی پیش می آید که به خاطر مانیتور است که این مانیتور مصداقی از ذهن کل است، به طور مثال فرض کنید که ذهن کل مردم ایران به سمت خیانت و دزدی برود، دیده می شود که خیانت و دزدی در این کشور زیاد اتفاق می افتد، زیرا ذهن کل آن را پذیرفته است پس آیا آن مانیتور تصمیم گرفته است ذهن کل جهان اینطور باشد یا برآیند اندیشه های انسان ها آن را می سازد. در این فیلم نشان می‌دهد انسان تحت سیطره آن چیزی است که مانیتور نشان می دهد، صدور شری که از بالا شده است مثل این است که بگویند گناه در ذات بشر است پس خداوند مجرم است، یعنی کسی که ژن معیوب خودکشی را در وجود من گذاشت مقصر است نه من، که به خاطر یک مشکل کوچک خودکشی کردم، در واقع آن مانیتور خالقی است که آن ژن معیوب را در ذهن افراد قرار داده است.

در آخر فیلم نشان می‌دهد که آن خدا را شکست می دهد، البته این خدای اصلی نیست، خدایی که دست ساز ایدولوژی هایی است که ماتریکس ایجاد کرده و انسان ها در دام آن اسیر هستند و منجی از منبع اصلی خود به جنگ شرارت می رود، منبعی که ما به عنوان خالق می شناسیم. در روایت های شیعه هم شرایط منجی را بصورت شفاف توضیح داده است و می گوید بزرگترین دشمنان منجی، صاحبان ادیان هستند، وقتی منجی ضهور میکند افراد عادی کاری با او ندارند، دین دارترین ها جلوی او می ایستند، زیرا به خدایانشان ضربه میزند و صحنه از بین رفتن ماتریکس را در فیلم نمایش داد، و در روایات ادیان هم آمده که به سمت دین جدید می رود، با آن خدای قبلی که خدای قهر، غضب،‌ کینه و خونریزی بوده میجنگد. نبرد بسیار بالاتر از آن نبردیست که تصور می شود، درواقع نبرد آگاهی است و منجی در حیطه آگاهی میجنگد، و آن فرشته را که همه بازی را به اینجا کشاند، داخل ماتریکس فرستادند و ماتریکس را منفجر کرد، و فرو ریختن ماتریکس اتفاق افتاد، و مانیتوری که ذهن کل بود فرو ریخت، و انسان ها آزاد شدند.

ماتریکس،tomorrowland

آیا انسان جبر دارد یا اختیار؟ تا زمانی که داخل ماتریکس باشدگرفتار جبر است، و زمانی که از ماتریکس بیرون آمد صاحب اختیار می شود، فعلا در جبر بسر میبرد، اتفاقات او در ذهن کل نوشته شده اند، در ذهن کل چنین بند هایی را برای او در نظر میگیرند، و او را کنترل میکنند، ما از برون در شده، مغرور صد فریب، تا خود درون پرده، چه تدبیر میکنند.

اندیشه پیشینیان برای انسان حصار محکمی از ماتریکس درست کرده که در آن گرفتار شده است، و قران می فرماید خلاف اندیشه پدرانتان عمل کنید، هدایت را خروج از آن بند می شناسد، و زمانی که به آن درجه از آگاهی رسیدند و بند ماتریکس پاره شد، تولد یاران منجی اتفاق افتاد.

انسان های باهوشی از سرتاسر دنیا انتخاب می شوند و عدد 113 یک عدد تمثیلی کد دار است که اگر کشف شود اطلاعات خوبی بدست می آید، انسانهایی که انتخاب می شوند به آن ها دعوت نامه داده شده است که این دعوت نامه ها همان حرف T که منظور TOMORROW است که وارد بعد دیگری شوند، که امروزه به آن ها بند های ستاره ای گفته میشود، و کسانی هستند که آرام آرام در سرتاسر جهان گستره آگاهی می دهند، و یاران منجی میشوند، و این فیلم تصور منجی را ارتقا می دهد، و یاران منجی را از هر طیفی معرفی میکند، اما همه آنها درستکارهستند، و هیچ‌کدام از افراد ادیان و ایدولوژیها نیستند، و افراد معمولی و عادی و بچه ها و کودکان در میان آنها زیاد است، و تعداد افرادی که دعوت نامه میگیرند را زیاد می کنند، و در این فیلم این پدیده را به اسم ظهور می شناسد، ظهور به معنای ظاهر شدن یه نفر بر شما نیست، ظاهر شدن شما در یک بعدی بالاتر است، و آن یار و محبوب که هزاران سال منتظرش بودید را باید در سفر به بعدی بالاتر به ادراکش رسید.

از شرایط یاران منجی گفته شده که از هر قشری و از هر صنفی در یاران منجی وجود دارد، و آنها کسانی هستند که ناگهان در بهشت برین بیدار میشوند، و به درکی می رسند که میتوانند در بعد دیگری هم زندگی کنند، و تمام آن چیزی که انسان به عنوان آگاهی در زندگی زمینی با آن مواجه است، اطلاعات ناقصی است و ممکن است دقیق نباشد، و در این فیلم می گوید که آگاهی ناب را در سفر به ابعاد بالاتر باید دنبال کرد، و تمام کسانی که رسالت خود را به خوبی انجام می دهند دعوت نامه دریافت میکنند، و با آن سفر در ابعاد میکنند، و برای آنها مکاشفه ای صورت می گیرد، و تفکرات بعد پنجم میگوید که اگرانسان بهشت را در این دنیا درک کرد، بهشتی است، وگرنه مرگ او با هر یک از چهارپایان یا حشرات چندان تفاوتی ندارد، وتمام امکانات آن به دعوت است، گرچه وصالش نه به کوشش دهند، در طلبش هر چه توانی بکوش.

بهشتی که در این فیلم معرفی میکند آن نیست که بعد از مرگ اتفاق افتد، یعنی اگر در این دنیا به آن درجه از آگاهی رسیدید که درک بهشت را داشته باشید، انسان کاملی هستید وگرنه منتظر این نباشید که بعد از مرگ وارد بهشت شوید.علی مقدم

مطالب مرتبط

نقد فیلم لوسی (Lucy)

فیلم لوسی (Lucy) فیلم لوسی (Lucy): یک فیلم علمی– تخیلی و اکشن آمریکایی _فرانسوی محصول سال ۲۰۱۴، به نویسندگی و کارگردانی لوک بسون است.  اسکارلت جوهانسون به عنوان شخصیت اصلی فیلم و مورگان…

پاسخها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *