نقد فیلم تازه وارد(Arrival)

فیلم تازه وارد (ARRIVAL)

ورود یا تازه ‌وارد به انگلیسی (Arrival) یک فیلم علمی- تخیلی درام آمریکایی به کارگردانی دنی ویلنوو و نویسندگی اریک هیزرر است که اقتباسی از داستان کوتاه داستان زندگی تو به قلم تد چیانگ است. از بازیگران آن می‌توان به ایمی آدامز، جرمی رنر، فارست ویتاکر و مایکل استولبارگ اشاره کرد. فیلم‌برداری ورود از ۷ ژوئن ۲۰۱۵ در مونترآل، کبک آغاز شد و نخستین نمایش آن در ۱ سپتامبر ۲۰۱۶ در طی جشنواره فیلم ونیز بود. این فیلم در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۶ توسط پارامونت پیکچرز در ایالات متحده اکران شد.

نقد و بررسی فیلم ARRIVAL توسط علی مقدم:

معاشران گره از زلف یار باز کنیم            شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنیم

فهمیدن این فیلم نیاز به اطلاعات عمومی ویژه‌، سمبل شناسی و نماد شناسی کامل دارد و توصیه می شود قبل از تماشای آن، فیلم Mr.Nobody (آقای هیچکس) که به نوعی وضعیت زمان را تفسیر میکند و فیلم معروف میان‌ستاره (Interstellar) را ببینید که بهتر آن را درک کنید.

فیلم موسیقی خاصی دارد و جزء بهترین موسیقی ها است و به خوبی احساسات را با خود همگام کرده است، و نوعی موسیقی ماورایی دارد چون از امواجی که دلفین در دریا ایجاد می کند در موسیقی استفاده کرده است.

چند کاراکتر اصلی در فیلم وجود دارد: یک خانم به عنوان مادینه روانی و یک آقا به عنوان نرینه روانی و یک موجود هفت دست و پا، که هر دست آن باز هفت پا دارد و قیافه ای شبیه به اختاپوس و هشت پا دارد و در اینجا به دلیل اسطوره شناسی خاصی از هفت استفاده کرده است.

دو  موجود هستند که از نظر فیزیولوژی حیات و به وجود آمدن آنها در زمین غیر ممکن است و دلیلی ندارد که این دو موجود در زمین وجود داشته باشند و پروسه به وجود آمدن آنها مشخص نیست، موجود اول انسان است که دلیل حلقه گمشده داروین این است که پیدا نمیشود.

انسان ها موجودات سطح زی بودند،  نه در کف اقیانوس و نه در روی ابرها زندگی می‌کردند و باید گونه ها و فسیل های زیادی از موجود واسطه بین شامپانزه و انسان باشد که هنوز کشف نشده و موجودی مثل انسان هنوز معلوم نیست که از کجا آمده است و موجودی ناشناخته است و احتمال دارد که انسان از جای دیگری آورده شده باشد.

دومین موجود ناشناخته که فسیلی از آن وجود ندارد هشت پا است که قیافه آن به گونه ای است که سر آن شبیه انسان است و هشت پا دارد و پروسه تکامل آن در کره زمین مشخص نیست.

از یک موجود شبیه به هشت پا یا اختاپوس استفاده شده، به دلیل استفاده از این نظریه که این دو موجود از جای دیگری آمده اند و ساختار آنها مطابق با کره زمین نیست و عجیب است که این دو موجود چگونه بر روی کره زمین زندگی میکنند به دلیل اینکه هر دو موجود ضعیفی هستند. از یک چهره اختاپوس مانند برای سمبل نوعی موجود که جزء کره زمین نیست و می تواند برای زندگی روی زمین بیاید استفاده می کند.

        “در آغاز کلمه بود و کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود”

این فیلم را می توان در دو محور زمان و محور زبان بررسی کرد.

در تمام سکانس های فیلم سن زن ثابت است و تغییری نمی کند و با وجود اینکه فرزندی را بزرگ کرده است، فرزندش فوت شده، از همسرش جدا شده …. در سن خانم تغییری دیده نمی شود و یک قیافه ثابتی دارد که این یک پیام در رابطه با زمان دارد.

زمانی که تعدادی سفینه دیده می شود اولین اتفاقی که رخ می دهد، این است که هیچ دانشجویی در کلاس حاضر نمی شود، گویا متوجه شده اند که آن چیزی که به دنبال آن هستند در کتاب ها وجود ندارد. به قول جناب حافظ:

” بشوی اوراق اگر هم درس مایی   که درس عشق در دفتر نباشد”

تمام فروشگاه های اسلحه فروشی تعطیل می شوند، که اسلحه سمبل حق خواهی یک جامعه است و اینکه یک جامعه متمدن باشد باید حق خرید و فروش اسلحه را داشته باشد. و همچنین وجود اسحه بیانگر حق خواهی می باشد و زمانی که انسان بخواهد حقش را از دولت بگیرد باید مسلح باشد.

خانم مترجم به این دلیل بسیار مورد توجه بود که دو سال قبل توانسته بود مسئله ای را به زبان فارسی حل کند، و اینها کد های آخرالزمانی است که ارائه می دهد و زمینه ساز اتفاق های عصر نو در کشور ایران که کشوری خاص است می باشد.

در صحنه ای از فیلم همه با زبان فارسی ” الله اکبر” می گفتند و به نوعی خاص بودن و مهم بودن کشور ایران را بصورت غیر مستقیم نشان می داد و خانم مترجم منجی عالم بشریت شد، و به دلیل اطلاعاتی که از کشور ایران بدست آورد به این نقطه رسیده بود.

 دو کاراکتر اصلی در فیلم وجود دارد:  مرد به عنوان نماد منطق و ریاضی که یک ریاضی دان است و زن به عنوان نماد مادرانگی و احساس و زبان.

زبان شناسی نوعی آهنگ شناسی یا  نوعی موسیقی شناسی است، و یک فعالیت ریاضی نیست و یک فعالیت احساسی است. یک زبان شناس ریتم را هارمونی می تواند متوجه شود که می تواند کدهای یک سازمان را استخراج کند و تمام این ها در وجود این زن بود.

پیام نجات جهان هستی توسط نماد آنیما یا مادینه سال هاست که نشان داده شده است.  خداوند در تمامی ادیان بویژه ادیان سامی نماد نرینه روان یا مردانه بوده است اما در اینجا نشان می دهد که  باید نماد مادینه روان به کمک بیاید که لطافت وصل را بسنجد، درواقع کسی که می تواند به مسائل پنهانی دست یابد مادینه روان است و نرینه روان فقط می تواند با جان خود از نجات جهان هستی توسط آنیما محافظت کند و مانند سپر عمل کند. علت اینکه بشر رشد نکرد و به جایی نرسید این است که مادینه روانی او از بین رفته است. و چون الهیات آنیموسی شد در معنویت رشد نکرد و این مردانگی خاص الهیات اجازه لطافت و درک عمیق را گرفت.

تمدن ها توسط علم دارن یا زبان ایجاد می شوند، که البته علم و تجربه، پایه تمدن‌ها را می‌سازد، مثل مغز ریشه انسان که حرکات غیر ارادی انسان را برعهده می‌گیرد، اما پیشرفت تمدن با زبان است، درواقع قسمت پیشرفته مغز( نیوکورتکس) که تحلیل زبان را انجام میدهد و یک جامعه پیشرفته، زبان پیشرفته دارد و هر چه زبان غنی تر باشد مفهوم را بهتر می رساند. به طور مثال سرخپوست ها رنگی به اسم سبز و آبی جدا از هم ندارند، و سبز و آبی را یک رنگ می‌بینند، چون واژه ای برای آن ندارند. آن چیزی که باعث تشخیص می شود زبان است و اگر واژه ی خوبی وجود داشته باشد ادراک بهتر می شود. بنابراین برای اینکه انسان خوب بفهمد باید واژه های خوب داشته باشد.

زمانی گفته میشد که انسان باید اسم اعظم بداند که کار او حل شود و در این فیلم می توان گفت که آن خانم اسم اعظم می دانست و زمانی که توانست زبان فرازمینی ها را بفهمد، شیوه ارتباط را پیدا کرد و با دانستن اسم اعظم یا کلید ورود به جهان و آگاهی های آنها توانست ارتباط برقرار کند، بنابراین زبان بسیار مهم است.

به اندازه تعداد زبان هایی که وجود دارد، تعداد شخصیت‌های متفاوت فهم هم وجود دارد. نجات دهنده جهان کسی است که به تمام  زبان ها مسلط است  و این از علائم ظهور شیعیان گرفته شده است که منجی به همه زبان ها می تواند صحبت کند. اگر از تعداد واژه ثابت استفاده کنید، سقف ادراک شما هم ثابت می ماند و اگر واژه گسترش پیدا کند ادراک هم گسترش پیدا میکند. در این فیلم آن خانم مبدع واژه است و واژه ها را شناسایی می کند.

 

این فیلم نیز مانند فیلم های قبلی دارای سفر قهرمانی است و با 17 گام سفر قهرمانی یک آنیما شروع می شود. در این سفر قهرمانی برای برداشتن اولین گام دچار ترس می شود و دعوت او توسط آقای سیاه پوست انجام شد. کم کم بر ترس خود غلبه کرد و و اقدام کرد تا جایی که توانست ماسک را از روی صورت خود بردارد(حجاب از رخ برداشتن، پرده گشایی)، و به دیدار مقام بالاتری که قرار بود از او آگاهی دریافت کند برود.

اولین صحنه ای که زن با آن مواجه شد یک جنازه بود و مربوط به مترجم قبلی بود که از ترس سکته کرده بود.

بنابراین در سفر قهرمانی خود عوامل خطر را دید، هدایت پیر را نیز دید که او را راهنمایی میکرد (در آن صحنه که می ترسید و او را به سمت بالای دالان نور(تاریکی که به نور ختم می شود) پرت کرد).

حرکت خود را ادامه می دهند تا زمانی که وارد سفینه می شوند، سفینه مکان ندارد(برای شناختن مکان باید ابعاد مشخص باشند و جاذبه مشخص کننده مرکزیت مکان است، جاذبه برعکس شده بود و این مفهوم را میرساند که او می تواند ساختارهای زمین فیزیکی شما را برهم بزند و وارد بعد جدیدی شدند و از یک دریچه نور با یک موجود ماورایی صحبت می کردند.

نوعی آخرالزمان فرازمینی را در این فیلم به تصویر می کشید، که البته به استناد احادیث شیعه، آخرالزمان، فرازمینی است. مدارک معتبری وجود دارد که ثابت میکند زمانی که آخرالزمان اتفاق می افتد، نیروهای آسمانی برای نجات انسان می آیند، هرچه فیلم های آخرالزمانی هالیوودی را نگاه کنید، متوجه می شوید که بیشتر به مباحث اسلامی نزدیک است و  فضای آینده را روشن می‌کند که انسان پذیرایی فضای آینده باشد و به نوعی به آگاهی بالاتری می‌رسانند که قرار است چه  اتفاقی رخ دهد. و این فیلم ها را نیروی شیطانی مدیریت نمی کند.

“بالله این فریادها از حق بود    گرچه از حلقوم عبدلله بود”

سیستم هوشمندی در راستای ارتقاء بشر آخرالزمان فعالیت میکند و کم کم پذیرش انسانها بالاتر می رود و ادراک شما بعد از دیدن و نقد هر فیلمی یک درجه بالاتر از قبل است و می‌توانید خیلی مسائل جهان هستی را با دقت بیشتری زیر نظر داشته باشید.

یک فضای خاکستری را با ظاهری زشت معرفی می کرد و به جای ظاهر زیبا باید به دنبال آگاهی بود، چه بسا یک ظاهر زشت حرف مهمی را بیان می کند. و دو موجود با چهره ای بسیار زشت با دست هایی که از هر کدام هفت دست بیرون می آید و به نوعی سمبل هفت درجه آگاهی یا هفت شهر عشق را با دست هایش نشان می دهد، در صورتی که اگر کسی بخواهد صحبت یک قدیس را بشنود ترجیح می دهد که او ظاهری زیبا داشته باشد، و یک شخص زشت را برای صحبت کردن نمی پذیرد.

مهمترین  کاری که خانم کرد این بود که شجاعت داشت، ترسید اما اقدام کرد، زیرا حقیقت از جانش مهمتر بود و کسی که اینگونه باشد به نتیجه می‌رسد، هر لحظه ممکن بود امواج رادیواکتیو او را اذیت کند اما  حاضر بود برای درک حقیقت و ارتباط برقرار کردن از جان خودش بگذرد، انسانهای شیدا اینگونه هستند، کسانی که به آخر خط رسیده اند و برای درک حقیقت دل به دریا می زنند.

انسان در سلوک میفهمد که حامی دارد، یعنی وقتی که در حالت رضا قرار می‌گیرید، می‌پذیرید و گام سلوک خود را برمی‌دارید و آنگاه می بینید که  یک نفر مراقب شما است.

سلاحی که در این فیلم آورده بودند زبان یا واژه و کلمه بود، در صورتی که در ذهن انسان سلاح، اسلحه کشتار جمعی تعریف شده است، سیاستمداران ناآگاه همه ترسیده بودند که اسلحه برای کشتن آورده اند در صورتی که اینها منابع آگاهی بودند.

ساختار زبان بسیار مهم است و بشر زمانی ارتقا پیدا می‌کند که زبانش ارتقا پیدا کند، و زمانی که واژه اختراع شد درک  بشر زیاد شد.

زمانی که سعی داشت اولین ارتباط را با فرازمینی ها به صورت عاطفی برقرار کند، پیامی از مهر مادری می آمد و لحظاتی که به فرزندش لطف می کرد، یعنی آن رابطه فقط با عشق برقرار میشود و کسی که تجربه عشق ورزیدن داشته باشد میتواند به ادراک ماوراء برسد و کسی که  با خشم زندگی کرده درک نمی کند. جناب حافظ می فرماید:

پشمینه پوش تندخوی    از عشق نشنیده است بوی

پدیده ای بسیار گیج کننده را نشان میدهد که مدام در گذشته و آینده سیر میکند و با رفتن به آینده و بازگشت به گذشته و اصلاح آن حال خودش را خوب می کند و پیچیدگی زمان را نشان می دهد.

زمان یک ماهیت حقیقی نیست و فقط یک قرارداد است که ترتیب اتفاق وقایع را مشخص می کند، مانند خطی که روی آن می نویسید زمان نشان می دهد اول کدام کلمه را باید نوشت.  وقایع زندگی انسان هم زمانیکه خاطره را مرور می کند زمان برایش مهم است. و زمان یک کمیت مجازی است که خلق شده است. و هر لحظه خلق اتفاق می افتد.

مخروط زمان منتهی به دو خط است که خط نور است و حداکثر خلق انسان نور است و بالاتر از آن برای انسان مجهول است. هر لحظه انسان در نقطه صفر قرار دارد که این نقطه صفر زمان حال است و تمام زندگی و هویت انسان است و به همین دلیل است که گفته می شود در لحظه حال زندگی کنید.

خط زمان هر انسانی از لحظه تولد تا زمان مرگ او است، مانند نوشتار که یک خط دارد که ابتدا و انتهای آن مشخص است اما زمانی که گفته می شود: هوالاول و هوالاخر ، یعنی وقتی یک خط زمانی ماورایی را از یک مخلوق در نظر بگیرید باید به صورت دایره باشد که اول و آخر آن یکی باشد.

اگر در ماتریکس یا بعد سوم یا در سطح ارتعاشات فیزیکی اسیر باشید و در بند دنیا باشید زمان شما خط خواهد بود اگر کمی رشد کنید و بالاتر بیایید زمان دایره می شود و اول و آخر بر هم منطبق خواهد شد، زمان دایره ای خصوصیات مربوط به خود را دارد، در این فیلم اسم دخترش  hanah بود و از هر طرف که بخواند به همان می رسد، و این پیام های پنهان را ارائه می داد.

در این فرضیه فیزیکی، گذشته منجمد شده است، و آینده هم یک ابر شکل نگرفته است که باید مانند تارهایی بهم متصل شود و یک جهان سه بعدی را شکل دهد، و این یک نماد فیزیکی برای خط زمان می باشد، اما اگر خط زمان به صورت دایره ای باشد که اول و آخر آن یکی است همزمان میتواند هم در گذشته و هم در آینده باشد، در واقع سکانس هایی مختلف از تصاویر وجود دارد که انسان همزمان در همه آنها زندگی می کند، یعنی همین الان می تواند هم در گذشته و هم در آینده باشد، بنابراین آینده الزاما نتیجه گذشته نیست، گاهی می تواند از آینده به گذشته برود و آن را اصلاح کند که می توان به توبه اشاره کرد. که با پاک کردن یک داده ای در گذشته میتوان کارمایی را از بین برد و آینده را بهتر کرد، پس این امکان وجود دارد.

این خانم در یک بازی گذشته و آینده قرار دارد، اطلاعاتی از آینده به او داده می شود که می تواند گذشته اش را اصلاح کند، و او انسانی است که کم کم به لطافت و سبکبالی می رسد و می تواند در همه جا حضور داشته باشد و او یک انسان کامل است و چنین دیدگاهی برای کسی که بتواند ابعاد را درک کند امکان پذیر است.

زمانی که توانست به سفر زمان برود به درک زبان رسید، و اسم اعظم یا رمز ورود واژه ای را زمانی درک کرد که توانست سیر زمانش را انجام دهد و اطلاعات گذشته اش را توانست به زمان حال بیاورد و استفاده کند این اتفاق افتاد. این سلاح در وجود هر کسی هست و فقط باید از این سلاح استفاده کند.

یک جمله کلیدی گفت:“انسان توقف ناپذیر است” ، خط حتما متوقف می شود اما دایره توقف ناپذیر است.

سلاح یا هدیه ای که به او دادند درکی بود که متوجه شد.

معیار زمان 12 است، 12 ماه، هر نیم روز 12 تا 5 دقیقه است،  هر 12 هزار سال تقویم نجومی کاملا عوض می شود، یعنی معیار زمان روی ضریبی از 12 چرخش می کند، و اینکه گفته می شود امام دوازدهم آخر الزمان است، یعنی زمان صفر یا همان ساعت 12  در حال اتفاق افتادن است و در واقع نمادی از 12 هستند.

اگر در گذشته خود نگاهی بیندازید، المان هایی را پیدا خواهید کرد و متوجه خواهید شد که شما از آینده خبر داشته اید، در این فیلم هم نشان می دهد که دختر بچه نقاشی خانم و آقایی را در فضای دیگری کشید که پرنده ای در قفس در کنارشان بود، این نقاشی در گذشته بود اما واقعه ای را در آینده نشان می داد. اگر بصیرت داشته باشید خواهید فهمید که گذشته و آینده ای وجود ندارد.

انسان در گذشته از آینده خود خبر دارد اما خودش نمی داند، اما نمی تواند به تصویر خودآگاه بیاورد، به تصویرناخودآگاه می آورد.

نکته بسیار مهم فیلم این است که آن بچه هنوز به دنیا نیامده است زیرا آقا و خانم هنوز با هم ازدواج نکرده بودند، و آن بچه از آینده به گذشته آمده بود و پیام هایی را میدهد و از انسانی سخن می گوید که با لطافت روح خود توانسته بود با حضور در تمامی زمان ها به خودآگاهی برسد.

اگر انسان نسبت به زمان حال خود، خودآگاهی داشته باشد، با بسط آن می تواند نسبت به تمامی زمان ها خودآگاهی داشته باشد. اگر خطی باشد نسبت به گذشته و آینده خود در جهل خواهد بود، اما وقتی که وارد زمان صفر شود، گذشته و آینده بر هم منطبق خواهد بود و زمان بر انسان حاکم نخواهد بود.

فایل های صوتی نقد فیلم تازه وارد ARRIVAL:

قسمت اول:

قسمت دوم:

مطالب مرتبط

نقد فیلم لوسی (Lucy)

فیلم لوسی (Lucy) فیلم لوسی (Lucy): یک فیلم علمی– تخیلی و اکشن آمریکایی _فرانسوی محصول سال ۲۰۱۴، به نویسندگی و کارگردانی لوک بسون است.  اسکارلت جوهانسون به عنوان شخصیت اصلی فیلم و مورگان…

نقد کارتون پینوکیو

پینوکیو پینوکیو پویانمایی آمریکایی محصول سال ۱۹۴۰ است که به تهیه ‌کنندگی والت دیزنی و از روی کتاب ماجراهای پینوکیو نوشتهٔ کارلو کلودی ساخته شد. این فیلم، دومین پویانمایی کلاسیک والت دیزنی بود که بعد…

پاسخها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *